مفهوم زندگی در منابع دینی

مبحث سوم :مفهوم زندگی در منابع دینی

با توجه به تعطیلی جلسات مبانی سبک زندگی در ایام محرم و صفر , اولین نشست پس از ماه صفر در تاریخ ۶آذر ۹۸ تشکیل شد .در این جلسه به مبحث سوم سبک زندگی , تحت عنوان برسی مفهوم زندگی و واژه های وابسته در منابع دینی ( قرآن و حدیث) مورد ارزیابی قرار گرفت.

مقدمه

عوامل موثر در قلب مفاهیم دینی

۱ـ دخالت حکومت های حاکم بر جوامع اسلامی در امور دین برای حفظ  قدرت و سلطه

۲ ـ دخالت دشمنان و دین سازی استعمارگران

۱ـ دخالت حکومت های حاکم بر جوامع اسلامی در امور دین برای حفظ قدرت و سلطه

ما برای درک سبک زندگی مبتنی برجهان بینی اسلامی ، ضروریست اول نگاه اسلام را به زندگی بدانیم.

آنچه که مسلم است به دلائل مختلف فهم غلطی از نگاه اسلام به زندگی به عنوان دین در فرهنگ عمومی ما ترویج  شده است

که به دوعامل مهم تغییر و تقلب این مفاهیم ، اشاره می کنیم

۱ـ دخالت حکومت های حاکم بر جوامع اسلامی در امور دین برای حفظ قدرت و سلطه حکومتی خود ، پس از رحلت رسول اکرم

تا کنون.

۲ ـ دخالت دشمنان و دین سازی استعمارگران و قلب مفاهیم دینی توسط آنان

 

 

معیشت

واژه شناسی : معیشته :

فهو کیفیه حادثه عارضه بعدالحیاه و حصول الاختیار ، فالانسان الحیّ المختار یختار فی حیاته کیفیهً و برنامجاً معیناً من جهه اکله و

لباسه و سکناه و شغله و نومه وسائر اموره و حالاته والعمل بهذالبرنامج یطق علیه العیش و المعیشه : ثمُّ ان العیش امّا فی جریان

مادی او فی امر روحانی.( معیشت ـ عیش ) کیفیتی است که پس از حیات انسان و حصول اختیار بدست می آید .

پس انسان حیّ ، مختار در زندگی خود برای ادامه زندگی از جهت خوردن ، لباس ، مسکن ، شغل و خواب و سایر امور و حالات و

اعمال زندگیروزمره برنامه ریزی کرده که به آن ( اعیش و معیشت ) اطلاق می شود . عیش چه در امور مادی و یا امر روحانی بکار

می رود.

   التحقیق فی کلمات القرآن الکریم (حسن مصطفوی)

 

فامّا مَن ثقلت موازینه فهو فی عیشه راضیه (معنوی) فا مّا من اوتی کتابه بیمینه فهو فی عیشه راضیه و …( معنوی ).

رضا در این عیش ، هو وفاق العیش…. فانَّ و فاق العیش یوجب رضاالصاحب عنه  قهراً و علی ای وجه ومن اعرض عن ذکری فان له

معیشه” ضنکا

معیشت در قران

۱ـ و لقد مکنّاکم فی الارض و جعلنا لکم فیها معایش قلیلاً ما تشکرون .   اعراف / ۱۰

معایش جمع معیشت ظاهراً اشاره به نعمات است با توجه به آخر آیه

۲ـ و جعلنا لکم فیها معایش و من لستم له برازقین    حجر / ۲۰

مراد از معایش همان نعمتهاست: که برای شما خلق کرد و برای کسانی که شما روزی دهنده ی انها نیستید. ( اصل

قضا و قدر ) در هستی شناسی.

(و ان من شی الاعندنا خزائنه و ماننزله الاًبقدرٍ معلوم . حجر/ ۲۱

۳ـ و من اعرض عن ذکری فانّ له معیشهً ضنکا و نحشره یوم القیامه اعمی طه /۱۲۴

فانا یا تینکم منی هدای فمن تبع هدای فلایضل و لایشقی

۴ـ و کم اهلکنا من قریهٍ بطرت معیشتها فتلک مساکنهم لم تسکن من بعدهم الا قلیلأو کنا نحن الوارثین قصص / ۵۸

بطرت: معیشتی که درآن بطر است ( متجاوزهً عن الاعتدال فی الطرب )  خوش گذرانی افراطی و آن به عیش توصیف

می شود.

۵ـ أهم تضئمون رحمت ربّک ، نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیوه الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعضٍ لیتخذ بعضهم

بعضاً سخریاً و رحمت ربک خیرو ٌممّا یجمعون   زخرف /۳۲

۶ـ فهو فی عیشه راضیه ۲۱ فی جنهٍ عالیه ۲۲ قطوفها دانیه  حاقه /۲۱

۷ـ و جعلنا النهار معاشاً   نبأ /۱۱

۸ـ فأما من ثقلت مواز ینه فهو فی عیشهٍ راضیهً   قارعه /۶

  معیشت در روایات

پیامبر (ص) : التدبیر نصف العیش و التودد نصف العقل والهم نصف الهرم.

 نهج الفصاحه : تدبیر یک نیمه معیشت است ـ مردم داری یک نیمه عقل است و غم یک نیمه پیری است.

عن ابی جعفر( محمد الباقر ) : قال الکمال ، کل الکمال ، التفقه فی الدین والصبر علی النائبه و تقدیر العیشه

کمال ، تمام کمال تفقه در دین ـ صبر بر مصیبت ـ و برنامه ریزی در معیشت است.

معرفت(علم)         اخلاق                 برنامه ریزی

اصول کافی جلد ۱ ص۳۲

امام علی (ع ) : یاکمیل ما من حرکهٍ الّا وانت محتاجّ فیها باالمعرفه      عف العقول ص۱۷۱

 

مرحوم شیخ حرّعاملی این روایت را نقل می کند : انّ قوماً من اصحاب رسول الله (ص) لمّا نزلت ومن یتق الله یجعل له مخرجاً

و یرزقه من حیثلا” یحتسب” أغلق الابواب و أقبلوا العباده و قالوا قد کفینا فبلغ ذالک النبی ( ص) : فأرسل إلیهم فقال ما حملکم علی

ما صنعتم فقالوا یا رسوال الله(ص) نُکَفّلَ لنا بأرزاقنا فأ قبلنا علی العباده فقال

( أنّه من فعل ذالک لم یستجب له علیکم بالطلّب)                   وسائل الشیعه ج ۱۷ ص ۲۷

زمانی که این آیه نازل شد ” و من یتق ا…….. ”  با نزول این آیه عده ای  کارو کسب خودرا تعطیل کردند و به عبادت رو آوردند و

گفتند : خدا روزیمارا می رساند و این یک انحراف بود . پیامبر اکرم (ص) وقتی این جریان  را شنیدند ، همه را فراخواندند و

فرمودند: چه سبب شد دست از کارکشیدید  گفتند : نزول این آیه. حضرت فرمودند : کسی که چنین کند دعای او مستجاب  نیست

و مشمول رحمت خدا نیست.

۲- حیات

معنای زندگی در اسلام

معنی حیاه : هو ما یقابل الممات و من اثارهِ التحرکُ والتحسس حیاه در مقابل ممات است واز  آثارش ،حرکت و حس است.

(( موجودی که به لحاظ زیستی از اوصاف و خصوصیاتی چون تغذیه و رشد و تولید مثل و  مانند آن برخوردار باشد از آن به موجود

زنده یاد میشود….و یا موجودی که از حس و حرکت  بهره مند باشد از آن به حیوان یاد می شود قرآن لفظ حی را در مقابل موت و

مرگ آورده است.

نموتُ و نَحیی …….   احیاکم ثم یمینکم …….   یحیی و یمیت ……..حیات در قرآن باشکال  مختلف ذکر شده است.

۱ـ حیاه مطلق الهی : هو الحیُّ القیوم ، وَ توکَّل علی الحیِّ الذی لایموت

۲ـ مطلق حیاه : والله یحیی و یمیت  ــــ  یخرج الحیَّ من المیت

از انجا که حیات از صفات خداوند تبارک و تعالی ست و در قالب نفخه روح به ادمی منتقل  میشود و خداوند پس از “نفخت فیه من

روحی” بهخود به عنوان احسن الخالقین تبریک میگوید؛  حیات از تقدسی ویژه برخوردار است لذا ” من احیا نفسا فکانما

احیاالناس جمیعا”

التحقیق فی کلمات القرآن الکریم (حسن مصطفوی)

 حیاه مراتبی دارد :

۱ـ حیاه نباتی : یحیی الارض بعد موتها

۲ـ حیاه حیوانی : رب ارنی کیف تحیی الموتی

۳ـ حیاه انسانی : ما هَی الاحیاتنا الدنیا ، و هُوَ الذی احیاکم

۴ـ حیاه معنوی (الهی): فلنحیینهُ حیاه طَیِّبه  ــــ  اذا یحییکم و عنت الوجوه للحیِّ القیوم

اصل حیات که ثابت است ، ازلی است و مرگ در او راه ندارد. ازآن خدای بزرگ متعال است مراتب دیگر حیاه که در بالا ذکر شد .

همه و همه ” از اوست ” و  بوسیله ی اوست ” و ” بسوی اوست ” منهُ  و به  و    الیه لذا سایر مراتب حیاه قیوم به اوست وامّا

انسان از آن جهت که از جسم و روح کامل تشکیل شده است. هم دارای حیواه حیوانی است  و هم حیواه انسانی است.

از منظر اسلام انسانها از نظر حیاه و زندگی درجات و مراتب گوناگونی دارند.

صدرالمتألهین می گوید : و اعلم ان حیوه کل حی انما هی نحو وجوده ، اذالحیوه هی کون شی بحیث یصدر عنه الافعال الصادره عن

الاحیا من آثار العلم والقدره :

(( بدان که حیاه هر موجود زنده ای به چگونگی وجود او مربوط است .زیرا زندگی آن است که افعال و کارهای

زندگان از آن صادر می شود و افعال و کارهای زندگان همان آثار علم و قدرت است.))

حیاه انسان را می توان در سه مرحله تصویر کرد.

۱ـ حیوه حیوانی :

خداوند می فرماید : (( الذی خلقک فسویک فعدلک )) الإنفطار /٧ خدایی که تورا از عدم آفرید و به صورتی تمام و کامل بیاراست

و او را متعادل قرار داده است . این اولین قدم حیوه یعنی حیاه حیوانی انسان .

اساس این حیاه برشهوت و غصب استوار شده است ( مانند حیوانات ).لکن در وجود انسان قوایی قرار داده شده که انسان با

تربیت و بهره مند گیری از این قوا می تواند از حیوه حیوانی به حیاه انسانی صعود کند . برخی تمام عمر خودرا در حیوه حیوانی

باقی می مانند.

والذین کفروا یتمیتعون و یأکلون کما تأکل الانعام سوره محمد/۱۲

کسانی که کفر ورزیدند زندگی شان و خوراکشان همانند چهارپایان است.

خداوند به رسولش می فرماید: فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّىٰ یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ سوره زخرف /۸۳

ای رسول ما ، آنها را به کفر و ضلالت خود بگذار که به بازیچه دنیا

امیرالمومنین علی (ع) در نامه به عثمان بن حنیف می فرماید:

((فَمَا خُلِقْتُ لِیَشْغَلَنِی أَکْلُ الطَّیِّبَاتِ کَالْبَهِیمَهِ الْمَرْبُوطَهِ هَمُّهَا عَلَفُهَا أَوِ الْمُرْسَلَهِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا تَکْتَرِشُ مِنْ أَعْلَافِهَا وَ تَلْهُو عَمَّا یُرَادُ

بِهَا)) نهج‌البلاغه نامه ۴۵

مرا براى آن نیافریده اند که چون چارپایان در آغل بسته که همه مقصد و مقصودشان نشخوار علف است، غذاهاى

لذیذ و  دلپذیر به  خود مشغولم دارد یا همانند آن حیوان رها گشته باشم که تا چیزى بیابد و شکم از آن پر کند، خاکروبه

ها را به  هم مى زند و غافل از  آن است که از چه روى فربه اش مى سازند. و مرا نیافریده اند که بى فایده ام

واگذارند، یا بیهوده ام  انگارند، یا گمراهم خواهند و در  طریق حیرت سرگردانم پسندند آدمی در این مرحله ازحیاه

توسط قوه ی و هم و خیال مدیریت می شود.

۲ـ حیاه انسانی :

انسان در این نوع از زندگی خود قوه ی عاقله خود را به خدمت می گیرد وقوای متعدد در نهاد ونهان خود را پرورش می دهد

قرآن به این نکته تصریح دارد که حیاه شخص جاهل یا غافل با فرد عاقل و عالم یکسان نیست زیرا یکی از قوه عاقله برخوردار بوده و

دیگری در تلاطم حیاتش با  حس و وهم و خیال درگیر است یکی بر مرکب عقل تکیه زد. و دیگری برهوی خود اعتماد نمود ، یکی

کشته جهل خویش است و دیگری از نور عقل و وحی روشنایی می گیرد .

حیاه حیوانی : زندگی ملحدانه و شرکانه است

حیاه انسانی : زندگی مؤمنانه است .

۳ـ حیاه الهی :

آدمی با بهره گیری از عقل و تسلیم پذیری در برابر وحی پا را از عالم ماده فراتر می گذارد و درعالم ملکوت سیر کند.انسان از

آنجا که از روح خدایی بهره مند است. (( و نفختُ فیه من روحی )) ص/۷۲ اسباب وصول برای  وی مهیا است . در این مرتبه از

حیات است که انسان با تلاش و کوشش از مقام عبودی به جایگاه ربوبی بار یافته  و زمان و مکان را در می نوردد. با اینکه به ظاهر

در این عالم است اما درواقع به باطن آن عالم مرتبط است.

۳-دنیا

اصل الواحد فی هذه الماده هو القرب علی سبیل التسفل و الانحطاط مادیا” او معنویا”

اصل این ماده حکایت از نزدیکی به سمت و سوی پایین و انحطاط دارد , چه مادی و چه معنوی و ما هذه الحیاه الدنیا الالهو و لعب

و ان الدار الاخره لهی الحیوان یعنی این حیاه و زندگی محیط مادی نزدیک ما حیاتی است منحط محدود وصورت نازله این حیاه و در

مقابل آن حیاه بعدی که درپی این حیاهمی آید , حیاتی است حقیقی و سیع , ثابت و در واقع حقیقت حیاه در آخرت مشاهده

میشود .

اینکه در قرآن حیاه با دنیا آمده است و حیاه را مستقل از دنیا به کار برده است , اشاره به یک حقیقت دارد و آن این که حقیقت

عالم دنیا , برای ظهور حیاه است و برای حیاه مراتب و ظهوراتی هست. در عالم مادی ظهور ضعیفی از حیاه مشاهده می شود

در حالی که اصل آن در آخرت و دنیای غیر مادی مشاهده خواهد شد .قرآن در ۶۷ مورد حیاه را با دنیا توصیف کرده است در ۴۴

مورد دنیا به صورت مستقل آمده است که اشاره دارد به مطلق عامِ محیط و محدوده مادی هستی و حیاه .

این معنی در مقابل آخرت است و آخرت به معنای بعدی است یعنی واقعه‌ای که پس از مرتبه دنیا محقق خواهد شد و خواهد آمد.

لَهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ (۱۱۴بقره)

رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً (۲۰۱بقره)

فَأُولَٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ ۖ (۲۱۷بقره)

فَآتَاهُمُ اللَّهُ ثَوَابَ الدُّنْیَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الْآخِرَهِ (۱۴۸آل عمران)                التحقیق لالفاظ القران الحکیم(علامه مصطفوی)

بدان که دنیا عبارتی از اعیان موجود است که انسان از این اعیان بهره می برد .

اعیانی که عبارت ” دنیا ” شامل آن می شود ، زمین و هرچه روی آن است. قال الله تعالی :

إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَهً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا کهف/۷

ما آنچه را که در زمین جلوه‌گر است زینت و آرایش ملک زمین قرار دادیم تا مردم را امتحان کنیم که کدام یک عملشان نیکوتر

خواهد بود. زمین فراش ، مهد و محل سکونت و استقرار ِآدمی است ، و آنچه که برروی زمین قرار دارد. وسیله ی لباس ، غذا و

نوشیدنی و محل نکاح برای آدمی است. آنچه که برروی زمین است سه قسم است.

۱ـ معادن  2ـ نباتات  3ـ حیوانات

اما معادن که برای آلات وادوات اعم از تزئینی مثل طلا و نقره و غیر تزئینی و کاربردی اما  نباتات برای قوت ومنبع غذای آدمی و هم

چنین درمان بیماریها از آن استفاده می کند . واما حیوان بردو قسم است.

۱ـ انسان ۲ـ بهائم ، اما بهائم را از گوشتش برای خوردن و از پشتش به عنوان مرکب  استفاده می کنند.

بدان که دنیا عبارتی از اعیان موجود است که انسان از این اعیان بهره می برد .

اعیانی که عبارت ” دنیا ” شامل آن می شود ، زمین و هرچه روی آن است. قال الله تعالی :

إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَهً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا کهف/۷

ما آنچه را که در زمین جلوه‌گر است زینت و آرایش ملک زمین قرار دادیم تا مردم را امتحان کنیم که کدام یک عملشان نیکوتر

خواهد بود. زمین فراش  ، مهد و محل سکونت و استقرار ِآدمی است ، و آنچه که برروی زمین قرار دارد. وسیله ی لباس ، غذا و

نوشیدنی و محل نکاح برای آدمی است. آنچه که برروی زمین است سه قسم است.

۱ـ معادن  2ـ نباتات  3ـ حیوانات

اما معادن که برای آلات وادوات اعم از تزئینی مثل طلا و نقره و غیر تزئینی و کاربردی اما نباتات برای قوت ومنبع غذای آدمی و هم

چنین درمان بیماریها از آن استفاده می کند .

واما حیوان بردو قسم است.

۱ـ انسان ۲ـ بهائم ، اما بهائم را از گوشتش برای خوردن و از پشتش به عنوان مرکب  استفاده می کنند.

برای همین انسان برای تملک قلوب آدمیان تلاش می کند و در آن تعظیم و نکریم غرس می کند و به این ” جاه ” می گویند و این

همان اعیانی است که به آن دنیا می گویند.و خداوند این مفهوم را در یک کریمه جمع کرده است.

زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّهِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَالْأَنْعَامِ

 وَالْحَرْثِ ۗ ذَٰلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا ۖ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ ال عمران/۱۴

مردم را حبّ شهوات نفسانی، از میل به زنها و فرزندان و همیان‌هایی از طلا و نقره و اسبهای نشان دار نیکو و چهارپایان و مزارع

در نظر زیبا و دلفریب است، (لیکن) اینها متاع زندگانی (فانی) دنیاست و نزد خداست منزل بازگشت نیکو “زین للناس حُبُّ

الشهوات من النساء و النبیین ” و این از انسان است.

” والقناطِرِ المُقظرهِ من الذهب و الفضَّه ”      و این از جواهر و معادن است.

” والخیل المسومه و الانعام ”        و این از بهائم و حیوانات است

“والحرث ” و این از نبات و زراعت است و اینها اعیان دنیا هستند.

و این اعیان در انسان دو علاقه ایجاد می کنند .

۱- علاقه ایی که انسان به قلب خود دارد (در واقع به خود دارد) و اینکه حب او بر قلب برکت و ازآن حظ می برد و همه ی همتش

را در مسیر او صرف می کند تا اینکه بنده ی قلبش می شود مانند “محب المستهتر بالدنیا” (دوستی که از دنیا طلب تهاتر می

کند ) و لهذا جمیع صفات قلبی متعلق به دنیا مثل کبر ، حسد و ریا و سمعه سوء ظن و مداهنه و حب ثنا و حب تکاثر و تفاخر درآن

داخل می شود . و این باطن دنیاست و ظاهر آن همان اعیان است که قبلاً ذکر کردیم.

۲ـ علاقه به بدن است و آن اشتغال بدنست به این اعیان برای رفع نیازهایش که جمله صناعات و حرفی که خلق مشغول آنند می

شود. از اینرو انسان به دلیل همین دو علاقه خودش را و مقصدش را فراموش می کند. مثل کسی که عازم حج است ودر

ایستگاهها و منازل بین راهی مشغول خوردن و آب و علف شترش می شود تا جائیکه غفلت از کاروان پیدا می کند و از کاروان جا

می ماند.

  المحجه البیضاء فی تهذیب الاحیاء (ملا محسن فیض کاشانی)

۴- عَمر … استعمار

بررسی واژه عَمَرَ :

اصل واحد این ماده بدین معنی است : ( ادامه ی حیات که در مقابل خراب است همانطوری که حیات ضد ممات است.

فالحیاه فی المرتبه الاولی ( و هی بعد مرتبه التکوین والایجاد ) و بعدها الَعمرو ادامه الحیاه و استمرارها . ثُم بَعدَهُ یتحقق العیش

پس حیات در مرتبه ی اول پس از مرتبه تکوین و ایجاد است و سپس « عَمر » یعنی برنامه ایی برای ادامه ی حیات و استمرار

آنست . و پس از آنست که زندگی و عیش محقق می شود.  عُمر را از آنست عمر می گویند که حکایت از استمرار حیاه تا مرگ را

دارد.اکنون پس از این توضیح به این آیه توجه فرمائید)

وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا

فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ  رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ ( سوره ی هود آیه ۶۱ )

و به سوى [قوم] ثمود برادرشان صالح را [فرستادیم] گفت اى قوم من خدا را بپرستید براى شما هیچ معبودى جز او نیست او

شما را از زمین پدید آورد و در آن شما را استقرار داد پس از او آمرزش بخواهید آنگاه به درگاه او توبه کنید که پروردگارم نزدیک

[و] اجابت‏ کننده است.

این بدین معناست که انسان موظف به تعیر و اصلاح همه ی امور است که در روی زمین موجب تداوم حیات می باشد چه در حوزه

ی کشاورزی و چه در استفاده از معادن و غیره …… شاید بتوان گفت که معنای این آیه اینگونه باشد که خداوند از شما آباد کردن

زمین را خواسته است . و این با عبودیت و بندگی خدا منافاتی ندارد استغفار کنید و به سوی او توبه کنید چه بسا ، ساختن و آباد

کردن زمین برای تداوم گوهر بی همتای حیاه بخشی از بندگی خداست.

آیت الله جوادی عاملی:

﴿یا قوم اعبدوا لله ما لکم من اله غیره﴾ چرا؟ چرا باید او را بپرستیم؟ برای اینکه حدوثا و بقائاً وامدار او هستیم ﴿هو انشاکم من

الارض و استعمرکم فیها﴾ اصل انشاء شما و ایجاد شما از زمین به وسیله اوست شما مثل علف هرز از زمین نروییدید که این آثار

محیر العقولی که ﴿ألم یک نطفه من منی یمنی﴾ به این صورت درآمده است یک سازنده‌ای دارد بالاخره، و مواد خام را فراهم کرده

است و شما را جانشین خود قرار داد شما را استعمار کرد یعنی طلب منکم عماره الارض استعمار الاهی عبارت از این است که از

شما آباد کردن زمین را طلب کرده است برای خودتان آباد کنید این استعماری که دیگران دارند این است که از یک ملت ستمدیده

طلب می‌کنند که زمین را برای آنها آباد کنند کشور را برای آنها آباد کنند این می‌شود

استعمار اما ذات اقدس إلاه استعمار کرده خدای سبحان از شما طلب کرده است که زمین را برای خودتان آباد کنید ﴿واستعمرکم

فیها﴾ خب، چه کسی باید آباد کند؟ ﴿انما یعمر مساجد الله من آمن بالله﴾ وگرنه بقیه ﴿اذا دخلوا قریهً أفسدوها و جلعوا أعزّه أهلها

اذلّهً﴾خدای سبحان شما را از زمین انشا کرده و از شما خواسته که زمین را آباد کنید ﴿و استعمرکم فیها﴾ از شما خواسته پس آدم

بیکار به دستور خداعمل نکرده آن که نه از راه کشاورزی نه از راه دامداری نه از راه صنعت نه از راه پیشه وری نه از راه سد سازی

با هیچ کاری بالاخره زمین را آبادنکرده یک آدم تن پرور بیکار است این به دستور خدا عمل نکرده یک وقتی یک کسی می‌گوید که من

که وضع مالی‌ام خوب است چرا کار بکنم این بهاین آیه عمل نکرده و حرف این پیغمبر را که گوش نداده حرف هیچ پیغمبر را هم گوش

نداده شما قبلاً هم ملاحظه فرمودید قوم عاد وقتی حضرت هود را تکذیب کردند خدا می‌فرماید اینها همه انبیا را تکذیب کردند

﴿کذبت عاد المرسلین﴾ ……

بنابراین وقتی وجود مبارک صالح بفرماید خداوند شما را از زمین انشا کرده و از شما خواسته که زمین را آباد کنید پس ﴿انما یعمر

الارض من آمن بالله﴾ است و همه ما موظفیم در آبادی زمین تلاش و کوشش بکنیم حالا یا آبادی ظاهری است یا آبادی باطنی

بالاخره باید قدمی برداریم زمین را آباد بکنیم یا زمین را یا زمینه را که بشود در آن زندگی کرد اگر زمینه را با اخلاق و علم ﴿و

یعلّمهم الکتاب و الحکمه﴾ آباد کردیم محیط را امن کردیم

اگر کشاورزی و دامداری و راهسازی و امثال ذلک را ادامه دادیم فضا را آماده کردیم برای زیست ما وظیفه رسمی ما این است که

عامر ارض باشیم این استعمار دو قسم است: یک قسمش بسیار بسیار خوب است، یک قسمش بسیار بسیار بد و پلید است. آنکه

پلید است این است که دیگری انسان را استعمار کند، بگوید کار بکن برای من! قبل از انقلاب این طور بود، الآن هم این غرب بیگانه

و مستعمِر همین را از این کشورهای آل سعود و امثال سعود می‌خواهد. می‌گوید گاو شیرده باش برای من! کار بکن برای من!

اینپست‌ترین و زشت‌ترین کار است، این استعمار است. یک استعمار است بسیار محمود و ممدوح که خدا مستعمِر ماست.

این«استعمَرَ» این «الف و سین و تاء» برای طلب است؛ یعنی خدا به جِدّ از ما می‌خواهد که زمین را آباد کنیم برای خودمان و

آقایخودمان باشیم. این را در سوره مبارکه «هود» بحث آن گذشت. در سوره مبارکه «هود» که بحث آن مبسوطاً گذشت فرمود ما

بهشما این امکانات را دادیم و از شما خواستیم که آباد کنید آقای خودتان باشید. آیه ۶۱ سوره مبارکه «هود» این است که

﴿وَ إِلى‏ثَمُود أَخاهُمْ صالِحاً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها﴾؛

او شما را از زمین خلق کرد به جِدّ این «الف و سین و تاء» مثل «استکبر، استجاب» برای مبالغه است؛ یعنی حتماً می‌خواهد زمین را

آباد کنید آقای خودتان باشید، همین! در  بحث‌های حوزوی ما چه بد است و چه خوب است، چه حلال است و چه حرام است، اینها در

آن زیاد است و فراوان است؛ اما چه  شرف است چه بی‌شرافتی که اخلاق در آن باشد، اینها در آن کم است. یک وقت می‌گوییم چه

حلال است چه حرام است؛ اما چه  دیوانگی است و چه عاقل است، چه شرف است چه بی‌شرافتی است، این در دعاهاست. امام

سجاد فرمود سفاهت و دیوانگی است که آدم دستش را نزد دیگری دراز کند:

«طَلَبَ الْمُحْتَاجِ إِلَی الْمُحْتَاجِ سَفَهٌ مِنْ رَأْیِهِ وَ ضَلَّهٌ مِنْ عَقْلِه‏»،[۱۳] سفاهت اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

 

این مطلب را با آن ها که دوستشان دارید به اشتراک بگذارید:

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.