جلسه اول کلیات فقه نظام (آیت الله اراکی)

ما نیاز به فقه نظام اجتماعی داریم و مشکل ما تاکنون این است که هنوز این فقه نظام اجتماعی راه به میدان عمل و اجرا پیدا نکرده است.البته عزم مسئولین هم مسئله ای بوده ، باور و عزم آنها ،بسیاری از مسئولین ما معتقد بودند که ما باید مملکت را بر طبق همین نظام حاکم بر جهان اداره کنیم، منتها این نظام حاکم بر جهان را که می خواهیم وارد کشور و نظام حکومتی کنیم یک مقدار دستی رویش بکشیم و آنجاهایی که مخالف با اسلام است حذف کنیم و تعدیل کنیم، ولی در کل این نظامی که در کشور ما حاکم است همان نظام است .اقتصادش لیبرالیستی است ، نظام سیاسی اش تا حدودی سعی کردیم تغییرش دهیم و اسلامی اش کنیم…

این مطلب را با آن ها که دوستشان دارید به اشتراک بگذارید:

بسم الله الرحمن الرحیم

ابتدا تبریک عرض می کنم دهه ی کرامت را و آرزو می کنم خداوند تبارک و تعالی به ما عنایت کند بتوانیم در این جلسات بهترین آنچه را خدا می خواهد گفتگو کنیم و بتوانیم از این جلسات گامی به سوی تدوین و طرح دولت اسلامی ابتدا در همه ابعاد اجرایی آن و سپس با همت برادران عزیزمان ، توفیق اجرای طرح را پیدا کنیم..

دیگر کسی عذر ما را نمی پذیرد پس از چهل سال از پیروزی انقلاب، که بگوئیم اقتصاد ما آن نیست که اسلام بود، و در عرصه ی مدیریت، نظام مدیریتی آن نیست که انقلاب می خواسته و امام توصیه کرده بود و در عرصه های گوناگون فرهنگی آن را که امام می فرمود و امام به آن دعوت می کرد نتوانستیم اجرا کنیم ، عذر ما پذیرفته نیست. لذاست که ان شاءالله با همت شما عزیزان و با عزم راسخ و توکل بر خدا و اعتماد به بندگی و اطمینان به موفقیت در صورت توکل بر خدا و عزم ، انتظار موفقیت باید داشته باشیم .ان شاءالله این را شروع می کنیم و با این جلسات به عنوان پیش در آمدی سیر را آغاز می کنیم..

فهرست مطالب رو ، فهرست کلی مطالب قاعدتا در اختیار دوستان قرار گرفته ، اما در فهرست کلی، از مجموعه ی مباحثی که در این جلسات پی خواهیم گرفت در اختیار دوستان قرار دادیم تا خودشان مطالعه کنند، پیش مطالعه داشته باشند در آنچه بناست مورد بحث قرار بگیرد و ما بتوانیم یک گفتگوی فعالی در این سلسله مباحث با هم داشته باشیم ان شاءالله تا برسیم  به یک نتیجه خوب و عملیاتی از این مباحث . و اکتفا نکنیم به مباحث تئوریک انتزاعی .

نظام اجتماعی و رابطه ی آن با حکومت اسلامی

ظام اجتماعیو رابطه یآنبا حکومت اسلامی

اما برای اینکه بحث بعنوان مقدمه ای مباحثی که باید مورد بررسی قرار بگیره مباحث مربوط به اصل نظام اجتماعی و رابطه ی نظام اجتماعی با حکومت اسلامی است.این بحث ،بحث مهمی است.این که می گوییم این بحث، بحث مهمی است زیرا یکی از ابتدایی ترین مسائلی که ما باید بررسی کنیم ،این است که اصلا فقه اجتماعی ما تفاوتی دارد با فقه متعارَف و فقه فردی یا نه؟ خوب یکی از سوال هایی که امروز در متن جامعه ما وجود دارد این است که خوب شما می گویید قوانین تون را شورای نگهبان بررسی می کند و آنچه را که مخالف با اسلام است رد می کند ،خوب بنا بر این قوانین تون باید موافق با اسلام باشد پس این قوانین که موافق با اسلام ، الان خروجی این قوانین در متن جامعه ی ما چیه؟ در عرصه ی مدیریت،  در عرصه ی اقتصاد ، عرصه فرهنگ  ،خروجی اش خروجی درستی نیست .یعنی ما باید بگوئیم اقتصادی که امروز در جامعه ی ما حاکم است ، اقتصاد اسلامی است؟

این طور نیست ،چرا نیست؟چون میزان دارد ، اقتصاد اسلامی است.در اقتصاد اسلامی یکی از اصول اساسی ” لکیلا تکون دوله  بین الاغنیاء…” یعنی ثروت نباید در انحصار گروه خاصی و قشر خاصی قرار بگیره .باید ثروت در بین جامعه در حال گردش باشد ، الان نه نظام بانکی ما ، نه نظام تولیدی ما ،نه نظام توزیع ما ، هیچیک به اینجا نرسیده ، وقتی یک جوان می خواهد ازدواج کند و نتواند وام ازدواج برای خودش تهیه کند .وقتی یک تولیدکننده ساده نتواند تامین کند سرمایه تولیدش را در این جامعه ، وقتی ما بیکاری در این سطح را داشته باشیم ، در حالیکه بیکاری در نظام اقتصادی اسلام کلا ممنوعه ” انّ الله لیبغض العبد…”آنچه در متون اسلامی به عنوان ابعاد اقتصاد اسلامی می بینم بعنوان معیارهای اسلامی بودن اقتصاد با آنچه ما امروز در بدنه ی جامعه و سطح جامعه می بینیم متفاوت است.

فقه فردی ، فقه اجتماعی

 

فقه فردی ، فقه اجتماعی

 اینجا اشکال در کجاست؟در فرهنگش هم همین طور در مدیریت داخلی و سیاست خارجی و در هر جا می بینم یک جایش خللی وارد است.

 تاکنون ، فقه فردی بوده است.یعنی فقه دورانی که حکومت نداشتیم ما هزار و چند صد سال حکومت نداشتیم ، هر علمی پاسخ به سوال است ،این اختصاص به فقه ندارد ، وظیفه هر علمی پاسخ به سوال است  و تا سوال مطرح نشود علم تولید نمی شود و لذا این که گقته می شود ” السّوال نصف الجواب ” یا ضرب المثل جالبی است که : ” العلم نقطه کثّره الجاهلون ” منتها یک جاهلی که مسئله برایش مطرح باشد ، این جاهل مطلق نیست، از جهل مطلق علم تولید نمی شود ، از یک جهلی که همراه با زمینه ی علمی باشد که این علم ، علم آغازین است، این علم تولید سوال می کند و از سوال علم جدید تولید می شود ،علم فقه ما پاسخ به چه سوالاتی می دهد در طی چند سال؟ پاسخ به چه سوالاتی ؟فرد می خواسته نماز بخواند، سوالات مربوط به نماز تبدیل شده به فقه الصلاه و می خواسته زکات بدهد سوالات تبدیل به فقه الزکات شده و خواسته روزه بگیرد سوالات تبدیل به فقه الصوم شده است..

اما این سوال که ما اگر می خواهیم حکومت کنیم چه نظام حکومتی ای در بُعد سیاسی در جامعه باید حاکم بشود ،این سوال نشده و مطرح نبوده ،چون نیازی به چنین سوالی وجود نداشته ،چون حکومتی نبوده .

این سوال که اگر ما بخواهیم جامعه را از لحاظ اقتصادی مدیریت کنیم چه نظام اقتصادی باید مطرح شود؟

این سوال کم کم مطرح بوده ، در متون اسلامی ما پاسخ به این سوالات هست ، اما استنباط این پاسخ از متن قرآن و سنت ،مبتنی بر طرح سوال بوده که طرح سوال نشده .الان داره طرح میشه که در حکومت اسلامی در جمهوری اسلامی که از برکات انقلاب هست سوال طرح میشود ، این سوالاتی که امروز مطرح میشه با پرسش هایی که در گذشته مطرح می شد متفاوت است ، تفاوتش در کجاست؟ در اجتماعی بودن است! پس گفتیم که یک مقدمه ای در رابطه با نظام اجتماعی باید تعیین کنیم و توضیح بدهیم تا معلوم شود.  نظام اجتماعی خود یک بافت ویژه ای است و ویژگی هایی دارد و سوالات و پرسش های ویژه ای در نظام اجتماعی مطرح می شود و ما اگر بخواهیم یک نظامی مبتنی بر فقه اسلام داشته باشیم باید این پرسش های اجتماعی را به فقه اسلام عرضه کند و از فقه اسلامی پاسخ را در یافت کند و بعد آن را اجرایی کند..

بانک یک پدیده اجتماعی است، کسی که در خانه نشسته باشد مسئله بانک ندارد . بورس یک پدیده اجتماعی است،  بیمه یک پدیده اجتماعی است، اینها همه از پیامدهای وجود یک نظام اجتماعی است. این نباید یک مسئله شود که اگر من بخواهم کسب حلال داشته باشم چگونه بیع را انجام دهم ، یا چگونه عقد و اجاره و صحت عقد و اجاره و صحت مضاربه و غیره ، البته این فقه ، همان فقه متعارَف ماست که بستر آن فقه اجتماعی را تشکیل می دهد و نمی خواهیم بگوئیم که این فقه اجتماعی نیازی به فقه متعارف ندارد ،نخیر ! کاملا به آن نیاز داریم، منتها پاسخی که باید به پرسش های اجتماعی داده شود این است که مطابق با فقه متعارف باشد .اصلا اشکال نظام بانکی فعلی این است ، نظامی که به شورای نگهبان  عرضه شده و مطابق با شرع نیست ولی ما مخالف شرع نمی خواهیم، ما بانکی می خواهیم که طرح نظام بانکی برخاسته ی از شرع باشد، ما یک نظام اقتصادی می خواهیم که از متن قرآن و سنت استخراج شده باشد نه اینکه یک نظام اجتماعی غربی را بیاوریم و بگوئیم کجای آن با شرع موافق باشد ، اینجایش که مخالف نیست. در قدیم جوکی مطرح بود که فردی آوازه خوان بوده و نزد مجتهدی رفت و گفته آقا اگر دستم را این طور کنم اشکالی ندارد ؟یا پایم را و سرم را چنین کنم اشکالی ندارد؟  گفتند خیر .بعد در مقابل ایشان رقصیده و گفت این همان است !آقا به او گفت تجزیه اش مشکل ندارد ولی مرده شور ترکیبش را ببرند..

این ترکیب خود یک پدیده ی جدیدی است که شما  نمی توانید بگوئید که ترکیب را از هم جدا کنید، اجزای ترکیب را به قرآن و سنت عرضه کنید ،تک تک ، بعد بگوئید این کجایش مخالف با شرع هست و مخالف قرآن و سنت هست؟بحث رو ی جزءها و تک بخش ها نیست .

این مقدمه را عرض کردم که روشن بشود ما نیاز به فقه نظام اجتماعی داریم و مشکل ما تاکنون این است که هنوز این فقه نظام اجتماعی راه به میدان عمل و اجرا پیدا نکرده است.البته عزم مسئولین هم مسئله ای بوده ، باور و عزم آنها ،بسیاری از مسئولین ما معتقد بودند که ما باید مملکت را بر طبق همین نظام حاکم بر جهان اداره کنیم، منتها این نظام حاکم بر جهان را که می خواهیم وارد کشور و نظام حکومتی کنیم یک مقدار دستی رویش بکشیم و آنجاهایی که مخالف با اسلام است حذف کنیم و تعدیل کنیم، ولی در کل این نظامی که در کشور ما حاکم است همان نظام است .اقتصادش لیبرالیستی است ، نظام سیاسی اش تا حدودی سعی کردیم تغییرش دهیم و اسلامی اش کنیم ، یا نظام فرهنگی اش همین طور. .

این نیست اگر ما بخواهیم نظام اسلامی داشته باشیم، باید یک نظام اسلامی کاملا متفاوت با نظام حاکم بر جهان داشته باشیم، نظام اسلامی این است.دلایل روشن در مباحث ما هست که اساسا نظام اجتماعی در همه ی ابعادش ، در تمدن غرب یک نظام وارونه ای است ،یعنی بر عکس آن چیزی است که در نظام اسلامی طراحی شده، در خیلی از مسایل، یعنی انسان را وارونه اش کرده اند بعد برای این انسان وارونه نظام تدوین کرده اند .

این نظام حاکم بر جهان.،نظام انسان وارونه است.ما معتقدیم اگر این نظام اجتماعی اسلامی را خوب بتوانیم  استنباط و تبیین کنیم و به برنامه و درس تبدیل شود، که این کار ما و شماست، تمام دنیا می تواند از آنچه ما فهم می کنیم الگو بگیرد!.

امروز می بینید در آمریکا چه اتفاقی افتاده، در اروپا چه رخ داده ؟این جریانی که در اروپا و آمریکا اتفاق افتاده، جریان اعتراض بر سیستم و نظام حکومتی است،جریان اعتراض به قتل جورج فلوید نیست ، جریان اعتراض به رفتار خشن پلیس نیست ، اعتراض به  کل سیستم است. ما کوتاهی کرده ایم که الان نتوانسته ایم یک آلترناتیو روشن و آماده ای را در اختیار این ملت  های برخاسته قرار دهیم.

اگر شما از این سیستم بدی دیده اید و ناراضی هستید ،یک سیستم جایگزین هست بسم الله این سیستم وجود دارد بفرمائید.

اگر ما می توانستیم این سیستم جایگزین را عرضه کنیم یقین دارم که جمع کثیری از مردم دنیا به آن روی می آوردند و این تشنگی در جهان امروز وجود دارد.                                                                                                             

اولین بحثی که در اینجا مطرح کردیم تعریف جامعه بود ، البته این تعریف از متن قرآن و سنت استخراج شده و تا حدود زیادی با تعاریف رایج جامعه شناسی روز مطابقت دارد. ما در آنچه می گوییم کاری به آنچه دیگران می گویند نداریم،به آنچه در کتاب و سنت ما چیست متمرکز می شویم..

تعریف جامعه:

مجموعه ای از انسان ها که اراده ی واحدی ، اراده های آن ها را جهت داده و رفتار های ارادی آنان را نظم و انسجام می بخشد. انسان های متعددی اگر یکجا جمع شوند ولی اراده ی واحدی بر این مجموعه حاکم نباشد جامعه شکل نخواهد گرفت، جامعه وقتی شکل می گیرد که بر مجموعه ای از انسان ها اراده واحدی حاکم باشد. این اراده واحد که می گوییم حتی در نظام های دمکراسی ، اراده ی واحدی بر مردم حاکم است، اراده ، اراده ی ملت هاست نه اراده ی شخص واحد ،نه ، اراده ی واحد است که این اراده ی واحد را مجموعه ای از انسان ها تشکیل بدهند ، اراده ی واحد لازم نیست شخص واحد باشد منتها اراده ، اراده ی واحد باشد که این اراده ی واحد معمولا در قانون جلوه پیدا می کند.اصلا قانون یعنی چه؟ اراده ی واحد بر رفتار های جامعه حاکم است. اگر شما جامعه ای داشته باشید که مجموعه ای از انسانها باشند که اگر قانون آنان را به هم پیوند ندهد ،یک قانون واحد، ، این جامعه مشکل دارد.

قانون واحد یعنی اراده ی واحد، اراده ی واحد یعنی فرمان واحد

قانون واحد یعنی اراده ی واحد، اراده ی واحد یعنی فرمان واحد

 ما در کتاب ” آزادی علیّت” تحلیل کرده ایم مسئله رفتار اختیاری و ارادی انسان را ،که حتی رفتار های ارادی فردیِ ما ، از یک فرمان و یک دستوری برمی خیزد ، یعنی ما تا به خودمان دستور ندهیم رفتاری ارادی از ما سر نمی زند ، چه وقتی رفتار ارادی از من سر می زند ؟ وقتی که من به دستم فرمان می دهم ، قبل از این فرمان به این نتیجه می رسم که باید این کار را بکنم ،بر اساس این باید که باید نظری است یعنی قناعت یعنی قانع شدن نه قناعت اقتصادی، باور داشتن ، وقتی باور کردم این کار خوب است و این کار مفید است ، می فهمم که فرمان منشاء یک رفتار ارادی می شود ، البته این اتفاقات آنقدر سریع رخ می دهد که فرد تحلیل نمی کند که یک رفتار ارادی از یک باید برخیزد، آغاز شده و باید منشاء یک فرمانی باشد و سپس یک رفتار  صورت گیرد .

در رفتارهای اجتماعی هم همینطور است ،یعنی وقتی جامعه رفتاری را انجام می دهد تا فرمان واحدی بر این جامعه حاکم نباشد این جامعه رفتار هماهنگ انجام نمی دهد و تا رفتار هماهنگ در جامعه به وجود نیاید ،جامعه ،جامعه نخواهد شد .

اگر بنا باشد در یک جامعه هر فردی هر چه تمایل دارد انجام دهد که جامعه نیست.

جامعه وقتی شکل می گیرد که شما بتوانید بر این جامعه یک اراده ی واحدی را که رفتارهای ارادی این جامعه را منسجم می کند و در یک نظم و سیاق خاصی قالب می بخشد و شکل می دهد، وقتی می فهمد چنین جامعه ای را با این خصوصیت شکل بدهد آن وقت جامعه  تشکیل می شود، اینجا خیلی بحث در این مسئله هست ، این امری که باید جامعه را یکی کند چه امری است؟ امر چه کسی باید باشد. از همین جا به کجا  می رسیم؟ از تحلیل اینکه جامعه چیست؟

جامعه عبارت است از مجموعه ی انسان ها که اراده های فردی آنها را یک اراده ی واحدی با یک فرمان منسجم میکند و شکل می دهد. چه در جامعه ی الهی چه در جامعه ی ملحد و چه در جامعه ی سکولار چه در جامعه ی لیبرال چه هر جامعه ی دیگری.این قاعده ای که عرض می کنیم در تمامی جوامع همین قاعده جاری است .آن وقت این سوال مطرح می شود که آن فرمان و امری که باید اراده های مردم را یکی کند چه فرمانی است؟ آیا یک انسان ، دو انسان ، سه انسان می توانند بیایند بگویند که اراده ی ما می تواند دیگران را یکی کند و بر اراده ی دیگران حاکم شود و فرمان ما باید فرمان اراده ی دیگران را جهت دهد. انسان ها در یک سطح اند ، اگر یک عده انسان بخواهند بگویند اراده ی ما باید جهت دهنده دیگران باشد عده ی دیگری می گویند چرا آنها و چرا ما نه؟ این سوال بی پاسخ است در نظام های دمکراسی و لیبرال و غیره ،مخصوصا اگر این سوال را با یک سری ابهام آفرینی به شکلی پوشیده بدارند.سوال، سوال حساسی است. .

در نظام اسلامی باید عقلانی و منطقی پاسخ دهیم ، حرف این است که آن فرمانی که باید فرمان انسان ها را جهت دهد فرمان خداست و هیچ فرمان دیگری حق ندارد نه عقلا و نه عملا که دیگران را جهت دهد و فرماندهی بکند و حاکم شود بر اراده ی دیگران قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ …” خیلی این مطلب مهم است ” ….یرغب عن مله ابراهیم و من سفه نفسه….” این را می گویند اسلام ، یعنی اراده ی خود را تابع اراده و فرمان الهی می داند،.

اگر این را از انسان بگیرید خبری از اسلام نخواهد بود .دیگر انسان مُسلم نیست این اسلام یعنی اراده ی خود را تابع فرمان خدا قرار دادن ، خوب این فرمانی که خدا صادر می کند، فرمان به فرد  است یا فرمان به همه ی انسان هاست؟ به جامعه است؟آیا این فرمان می خواهد اراده ی منِ  فرد را هدایت کند یا می خواهد اراده ی انسان ها را نقش ببخشد و یک جامعه منسجم و خاضع برای اراده ی خدا و امر او درست کند ؟ کدامیک از این دو است ؟ اصلا  این فرمانی که خدا صادر کرده به کیست؟  فرمان روا کیست؟ آغاز پیدایش انسان از کجا شروع شد؟ انسان را خدا از کجا آفرینشش را شروع کرده؟ از آفرینش فرمانروا، اول یک فرمانروا فرمان خدا را بر جامعه حاکم کند را آفریده و بعد انسان های بعدی را خلق نموده است.یعنی ما در زمین انسانی که تک آفریده شده باشد و از سوی خدای متعال به او فرمان حاکمیت داده نشده باشد.و حاکم و محکومی در این زمین نباشد ، از آغاز نداشته ایم.از آغاز یک آدم بود و کنارش حوا بوده و آدم فرمانروا و حوا فرمان بر، از ابتدا یک فرمانروا و یک فرمانبر در جامعه شکل گرفته است.

کوچکترین جامعه

کوچکترین جامعه

 در روایات مان بگردید هم در منابع دینی اهل سنت هست .در رابطه با فرمانروا و حجت الهی داریم : در اصول کافی حدیث است:” لو لم یبق فی الارض الا اثنان لکان احدهما الحجه ” اگر در روی زمین جز دو نفر نباشند قطعا یکی از این دو امام است..

حجت الهی فرمانروا است.یکی فرمان بدهد و دیگری فرمان ببرد. در صحیح مسلم همین مضمون آورده شده است:” الائمه من قریش ما بقی من الناس اثنان ” امامت در قریش است حتی اگر در زمین جز دو نفر نمانده باشند..

چرا دو نفر می گویند ،چون در جامعه همیشه باید یک فرمانروا و یک فرمانبری وجود داشته باشد. حداقل یک نفر فرمانبر.

اساسا دین ما یک دین اجتماعی است و اساسا رسالت رُسُل فرمانروایی است ” و لقد ارسلنا  رسلنا بالبینات و انزلنا  معهم الکتاب  و المیزان لیقوم الناس بالقسط ” بحث سر جامعه است ،بحث سر قسط اجتماعی است . ما رُسُل را فرستادیم تا جامعه ی بشری قیام به قسط کند . .

بحث این نیست که یک نفر بیاید و خدا را اطاعت کند. لذا دو روایت داریم که در اصول کافی آمده سندش هم صحیح است خوب در این روایت دقت کنید ،این روایت نصب العین  باید قرار گیرد، این روایت را ما باید در رسانه ها تبیین می کردیم که همه ی مردم حفظ می شدند ،در حالیکه خیلی از ما آن را نشنیده ایم.

شاخص دینداری

شاخص دینداری

حدیث قدسی:” قال الله تبارک و تعالی: لاعفون عن کل رعیه دانت بولایه امام عادل من الله و ان کانت الرعیه فی انفسها ظالمه مسیئه و لاعذبن کل رعیه دانت بولایه امام جائر لیس من الله و ان کانت الرعیه فی انفسها بره تقیه”  

خداوند فرموده اند: من گذشت می کنم از هر جامعه ای که پیروی از امام الهی عادل می کند هر چند افراد آن جامعه گنهکار باشند به صورت فردی ، و عذایشان می کنم هر جامعه ای که پیروی از امام جائر می کنند که از جانب خدا نیست هر چند افراد آن جامعه نیکوکار و متقی باشند.”.

تک تک افراد امانتدار و راستگو و نمازخوان باشند ولی این مجموعه ای که دروغ نمی گویند و سر وقت هم نماز نمی خوانند و خیانت و دزدی هم نمی کنند اما از فرمانروای جائر پیروی می کنند یعنی بافت اجتماعی خود را در اختیار ظالم قرار داده اند پس مستوجب عذاب اند..

یعنی چه؟ تک تک با تقوا ولی سر به فرمان یک فرمانروای ظالم و غیر الهی هستند این نماز و تقوا به دردشان نمی خورد و عذابشان می کند.

دین ، جامعه ، عدالت

اسلام آمده که جامعه اسلامی تشکیل دهد ” لیقوم الناس بالقسط” ”      

پیامبران آمده اند که روی زمین جامعه ی قسط برپا شود ، جامعه ی عدل برپا شود.

آیات ۱۳ تا ۲۱ سوره شوری را بنگرید و تامل کنید.

اقامه ی عدل ماموریت من است که در جامعه عدل برقرار کنم..

آیات بسیار زیادی ،ماموریت انبیاء را اقامه ی جامعه ی عدل معرفی میکند ، یعنی اقامه ی حکومتی که این حکومت عدل را در جامعه اجرا می کند، رابطه ی اجتماعی مردم را بر میزان عدل جهت می دهد، اراده ی اجتماعی مردم را بر طبق فرمان خدا قرار می دهد، این هدف اصلی انبیاء است ، وقتی می گوییم نظام اجتماعی، منظور ما این است.

 بنا براین منظور از این جامعه همان اراده ی واحدی است که روابط بین آنان را منسجم می کند و اراده های فردی آنها را در یک سیاق و جهت قرار می دهد.

پس نظام اجتماعی یعنی آن نظمی که بتواند اراده های انسان ها را همگی در یک جهت قرار دهد، در اقتصاد و نظام اقتصادی یعنی همین که بحث می کنیم که شما اگر خواستید چیزی را بخرید یا بفروشید شرایط عقد بیع شما چه باشد ، بله این می تواند مقدمه آن نظام باشد.

اراده واحد در نظام اقتصادی

اراده واحد در نظام اقتصادی

  ولی نظام اقتصادی که ما می گوییم این است که وقتی یک جامعه ای شکل گرفت و بین این جامعه داد و ستدی خواست صورت بگیرد ، تولید و توزیع و مصرف می خواهد شکل بگیرد ،اینها همگی یعنی گردش ثروت ، باید نظم و نسق اش چگونه باشد؟ گردش ثروت در کل جامعه .

لذا شما می خواهید نظام بانکی تشکیل دهید ، شما در این نظام بانکی نمی توانید مبتنی کنید بر این که عقد شرکت  چه مقرراتی دارد؟ عقد مضاربه چه شرایطی دارد؟ بله اینها خوب است باید منتها ،خوب ! بعد چه بشود ؟ سر جمع این قوانین که می خواهید در بانک اجرا کنید و تدوین نمایید خروجی اش چیست؟ اگر نتیجه اش این شود که ما اصلا صرف نمی کند که ۲۰ م.ت. به این و آن بدهیم و اگر کسی کار اقتصادی کلانی دارد سه هزار میلیارد از ما وام می خواهد باید به این و ام بدهیم که برای ما صرف داشته باشد. وقتی این نگاه اقتصادی باشد با اسلام کاملا عکس است

وقتی بحث نظام بانکی را داشتیم روشن خواهد شد که یعنی چه؟ نظام بانک اصلا هنرش باید این باشد که بتواند ثروت را در جامعه به گردش در آورد. بله کسی که پول زیادی دارد و می خواهد سرمایه گذاری کند می شود به او هم وام داد ولی نه به این شکل که اساسا کل ثروت را در اختیار یک فرد قرار داد و عامه ی جامعه در یک طرف قرار بگیرند.

اصلا ثروت اجتماعی را خداوند اصرار دارد که وقتی ثروتی را در اختیار یک جامعه قرار داده ام محدود قرار می دهم،

قرآن کریم بر این تاکید دارد ” یرزق من یشاء من عباده و یقدر” این آیاتی که در ابتدای جلسه قرائت شد خیلی مهم اند ” و کان امر الله قدرا  مقدورا”

فرمان خدا روی حساب است ،قَدَر مقدور است ،سنجیده است،ثروت جامعه محدود است، این ثروت را حق ندارید در یک جا یک بخش منحصر کنید ،شما مسئولید،نظام مسئول است ،برگزار کنندگان نظام مسئول اند،مدیران اصلی نظام مسئول است..

وقتی گرسنگان جامعه از ثروت اجتماعی بی بهره اند و جمعی آنچنان پرخور و شکمباره اند که با این ثروت ناچار به اسراف اند ،اصلا اسراف یکی از لوازم اقتصاد نظام  سرمایه داری است، شما نمی توانید سرمایه داری بدون اسراف داشته باشید و عکس آن اگر اسلامی باشید نمی توانید نظام اقتصادی با اسراف داشته باشید، نظام اقتصادی اسلام حتما خالی از اسراف است و نظام اقتصادی سرمایه داری همراه با اسراف است..

لوازم این دو کاملا با هم متضاد و متناقض است ، در همه ی عرصه ها همین طور اند. انسانی که جامعه اسلامی و نظام اسلامی پرورش می دهد در خصلت ها ،آرزوها ،در آرمان ها ، در روابط در ارزش ها ،در همه ی اینها کاملا انسانی متضاد با یک انسانی که در نظام سرمایه داری و لیبرالیستی پرورش می یابد.

چیزی را که او خوب می داند ما بد می دانیم و بر عکس. ان شاءالله در فقه فرهنگ خواهیم گفت که چگونه فرهنگی را که اسلام برای یک جامعه تنظیم می کند کاملا معکوس و متناقض است یا آن فرهنگی که نظام لیبرال و سرمایه داری تبیین می کند اصلا نظام فرهنگی ما دوتاست..

 

این که گفته می شود: ما باید با جهان تعامل داشته باشیم!!!این تعامل یعنی چه؟ داد و ستد !!! چیزی بگیریم و چیزی بدهیم !خوب ! در این مقوله خیلی حرف داریم. ما چه چیزی را می خواهیم بگیریم.آنچه را که با آن کاملا در تضاد هستیم نمی شود. بله ممکن است چیزهایی داشته باشند که در تضاد با آنها نباشیم،در ابزارها و اختراع ابزار کار و مباحث علمی از آنها بهره بگیریم ولی در اندیشه خیر، در چگونگی بکارگیری ابزار خیر ، چون ما در کاربرد ابزار با آنها در تضاد هستیم ، نمی توانیم داد و ستد داشته باشیم ، اما اینکه ابزار چه ابزاری است؟در همه ی علوم ابزاری استقبال می کنیم حتی در مسئله تعامل ، نمی توان شعار تعامل داد بدون توجه به تضاد ها و تناقضات و مبانی فکری و ارزشی که نیازمند تبیین است . بر چه اساس باید تعامل کرد؟چه چیز را بگیریم و چرا؟ چه چیز را بدهیم و چرا؟ ستاندن و واگذار کردن باید مبتنی بر نظام اجتماعی اسلام باشد. این همان فقه نظام اجتماعی است.

چند آیه برای تبیین و روشن کردن این که ما چرا می گوییم جامعه وقتی جامعه است ، که فرمان واحد بر جامعه حاکم شود و این فرمان ،  فرمان خدا  باشد و این فرمان را در جامعه رسول و امام اجرا می کند، اینکه می گوییم حکومت فقیهانه نه حکومت فقیه عادل ، موضوعیت ندارد!  بلکه آنچه موضوعیت دارد فرمان خدا است. اوست که فرمانروا است. ولی فرمان او در دست کیست؟رسول و امام و ولی عادل!

در سوره اعراف :” و رحمتی وسعت کل شیء….فساکتبها…..قل انی رسول الله الیکم…الذین ملک السموات والارض””

فرستاده کدام خدا ؟ فرمانروای آسمان و زمین، فرستاده مالک و خالق آسمان و زمین  هستم نه آفریده شده و مخلوق ،پس رسول و سپس وصی رسول و در غیبت کبری که دوران اضطراری است در دست فقیه عادل ،کارشناس فرمان خدا است..

“عادل” یعنی چه؟ کسی که حق شناس و امانتدار این حق است. و فرمان (هم امانتدار نظری است و هم امانتدار عملی ) این فرمان است که باید جامعه را یکی کند و از این طرف ببیند خداوند چه می فرماید:” یوم ندعوا کل اناس بامامهم”  

اگر جامعه ای چنین شد و فرمان خدا را از امام می گیرد،  هویت جامعه هویت امام است. اینکه ما در فرمان تان در اراده تون از فرمان و اراده ی امام دستور می گیرید..

 چقدر این زیارت های ائمه اطهار علیهم السلام سازنده و آموزنده است!”  و امری لامرکم سلم …متبع  ” یعنی فرمان توست که بر من جاری است .

شیعه گری خیلی مسئولیت سنگینی است،ما ادعایمان این است که نماد ما نماد علی ابن ابیطالب علیه السلام است ،وقتی در قیامت فراخوان می کنند به شخص کاری ندارند نماد اجتماعی را مطرح می کنند که پیرو چه کسی بوده اید ؟ما نباید این همه نقص و ضعف داشته باشیم وقتی می گوییم علوی هستیم محمدی هستیم فاطمی هستیم، باید در عمل ثابت کنیم و امر علوی بر جامعه حکم فرما باشد ،فرمان علی ابن ابیطالب علیه السلام و امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف بر جامعه حاکم باشد و در جامعه انسجام پدید آورد.                                          

                                                                                     والسلام

 

شما می توانید متن  جلسه اول را بصورت یکجا در فایل pdf  زیر دانلود و مطالعه فرمایید.

متن جلسه اول (Autosaved) 

این مطلب را با آن ها که دوستشان دارید به اشتراک بگذارید:

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.