جلسه هفتم کلیات فقه نظام (آیت الله اراکی)

در دوران های حاکمیت های ضد ولایت سعی کردند این مفهوم را جا بیاندازند که خدای متعال شاه است، شاه تشریفاتی ، در قبل از انقلاب می گفتند : شاه باید سلطنت کند ، ولی حکومت نکند. جایگاهی که برای خدا هم تعریف می شود ، حتی در بعضی نظریات فقهی خودی ، آنهایی که قبول می کنند،  خدا مالک است و مَلِک است و فرمانروا است،  ولی چطور فرمانروایی؟

این مطلب را با آن ها که دوستشان دارید به اشتراک بگذارید:

بسم الله الرحمن الرحیم

 ابتدا ایام الهی عید ولایت را به همه ی شما بزرگواران تبریک عرض می کنم ، سالروز ولادت امام هادی علیه السلام را به همه ی شما،  به همه ی اهل ایمان تبریکی عرض می کنم و از خدای متعال ثبات بر ولایت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را بر همه ی ما ، مسئلت می کنم.

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین علیه السلام و اولاده المعصومین علیهم السلام.

جلسه ی هفتم در ادامه ی بحث در باره ی کلیات فقه نظام اقتصادی اسلام آغاز می کنیم .

در جلسه ی پیش پیرامون خودِ نظام اقتصادی و فقه نظام اقتصادی سخن گفتیم. جلسه ی امروز ما در باره ی مطلب دوم است.

مطلب اول این بود که در جلسه پیش مطرح کردیم 

امروز مطلب دوم را بحث می کنیم،  که در این مطلب دوم به دو مبحث می پردازیم:

۱- جهان بینی اقتصادی اسلامی    ۲-  نظریه ی توزیع نخستین

۱- جهان بینی اقتصادی اسلامی   

 هر نظام اقتصادی مبتنی بر یک جهان بینی است،  حتی اگر اعلام نکنند. البته یکی از فریب هایی که در تفکر غربی وجود دارد و در تمدن غربی ، این است که گاهی ، نظریه هایی را که مطرح می کنند،  این نظریه ها یک پیش فرض هایی دارند ، که این پیش فرض ها را، اینها اعلام نمی کنند ، چون اگر این پیش فرض ها را اعلام کنند ، نظریات آنها یا حرف ها و اندیشه های آنها با عکس العمل خیلی ها روبرو می شوند ، از جمله همین نظام سرمایه داری! البته نظام کمونیستی که معلوم است ، یا نظام سوسیالیستی که بر آمده از نظام کمونیستی است، که مبتنی بر یک جهان بینی الحادی است.

آنها اعلام می کنند : جهان بینی شان را منتها در نظام سرمایه داری اعلام نمی شود ، جهان بینی چیست؟ در حالیکه نظام سرمایه داری به همان اندازه که،  نظام کمونیستی و سوسیالیستی از یک جهان بینی الحادی برخاسته ، این هم به همان اندازه از این جهان بینی الحادی برخاسته، یعنی اگر کسی بخواهد مسئله ایمان به خدا را مطرح کند و این را بپذیرد ، خواه ناخواه به این نتیجه خواهد رسید ،که در نظام اقتصادی باید به فرمان عمل کند، اول باید خدا را از صحنه ی زندگی دور کرد ، تا بعد برسیم به اینکه ، پس نظام سرمایه داری باید پیاده شود.

اصلا فرض خود نظام سرمایه داری مبتنی بر چیست؟  مبتنی بر دور کردن خدا از صحنه ی زندگی است و البته ما در مباحث قبلی هم گفتیم،  اینها خدایی را تعریف می کنند که خدای بازنشسته باشد.

خدایی که کارش فقط آفرینندگی جهان آفرینش است، بعد از آفرینندگی دیگر کاری برای انجام ندارد.

بازنشسته است ، دیگر ه،ه ی کارها را باید خودمان انجام دهیم.

انسان باید خودش را اداره کند و خودش برای خودش برنامه ریزی کند.

در نظام اقتصادی اسلام،  اول یک جهان بینی وجود دارد و بر مبنای این جهان بینی نظام اقتصادی اسلام برپا میشود که : من ۳ بند از این جهان بینی را مطرح می کنم ، مفصل است،. ما در همین کتاب فقه نظام اقتصادی اسلام به طور مفصل بحث کرده ایم .

۱-۱- مالکیت اصلی جهان از آن خداوند است  

مالکیت اصلی جهان از آن خداوند است

 ۱. بند اول : اینکه مالکیت اصلی جهان و همه ی منابع طبیعی و و ثروت ها از آن خداست.  خدا مالک است ، ما اینجا بحثی با بعضی نظریه های فقهی هم داریم که نمی خواهیم وارد آن بحث بشویم .

یعنی گاهی حتی نظریات فقهی ما اثر پذیرفته،  از دوران های بنی امیه و بنی عباس است.

در دوران های حاکمیت های ضد ولایت سعی کردند این مفهوم را جا بیاندازند که خدای متعال شاه است، شاه تشریفاتی ، در قبل از انقلاب می گفتند : شاه باید سلطنت کند ، ولی حکومت نکند. جایگاهی که برای خدا هم تعریف می شود ، حتی در بعضی نظریات فقهی خودی ، آنهایی که قبول می کنند،  خدا مالک است و مَلِک است و فرمانروا است،  ولی چطور فرمانروایی؟

ک فرمانروای تشریفاتی که تعبیر بعضی ها این است که،  خدا هم مالکیت ، هم مَلِکیت اش اعتباری است ؛ و این اعتباری هم ، با شان خدا سازگار نیست . این مالکیت و این مَلِکیت که شما می گویید اعتباری است و چون خدا مالکیت تکوینی دارد ، دیگر معنی ندارد ،شما برایش مالکیت و مَلِکیت اعتباری فرض کنید

این داخل متن بعضی از مباحث فقهی ما متاسفانه ، در حالیکه خدا ” مُشَرِّع ” است ، قبول دارید ! خدا فرمانروا است یا نه ؟ معنی اینکه فرمانروا است یعنی فرمان دست اوست ، یعنی تشریع دست اوست.

خوب! تشریع : اولین تشریعی که خدا باید بکند وقتی ” مُشَرِّع” شد ، تشریع جایگاه خودش است ! که من فرمانروا هستم،  پس فرمان که می دهم ، واجب الاطاعه است . این تشریع است و این اعتبار است بله همه مِلکیت ها و مالکیت ها اعتباری است. اعتبار یعنی چه ؟ اعتبار یعنی چه؟ اعتبار یعنی قانون گذاری

اولین اصل در قانون خدا این است  که در این قانون خدا فرمانروا است.  این اصل است.  در قانون خدا،  خدا فرمانروا است.  این است معنی مَلِکیّت اعتباری که در مالکیت اش هم همینطور است ؛ و در بحث اقتصاد: اولین مبحث اقتصادی یا اولین اصل اقتصادی در نظام اقتصادی اسلام چیست؟ این که خدای متعال خودش را مالک همه چیز قانونا اعلام می کند.

یعنی در قانون من، من مالکم ! درست است که من مالکیت تکوینی دارم یعنی هر چه بخواهم می کنم ، اما در عالم تکوین است ، در عالم قانون گذاری چیست؟

رابطه خمس و زکات و مالکیت الهی

رابطه خمس و زکات و مالکیت الهی

در قانون گذاری هم اولین اصل این است که من مالکم! این را در مباحث خمس مطرح کرده ایم ، به همین مناسبت بد نیست توضیح بدهیم :

خیلی روایت داریم که چرا زکات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم حرام شده است؟چرا صدقه حرام شده ؟ اما خمس را برای آنان مقرر داشته است؟

می فرماید : به علت اینکه زکات از ” اوساخ اموال الناس ” است ، چرک ِمال مردم است. مال مردم که می خواهد تصفیه شود ، می گویند: زکات بدهید! خوب! چرا خمس ، اوساخ اموال الناس نیست؟ 

نکته ای در آن وجود دارد!  نکته اش در همین مسئله ی بحث ما نهفته است ، که ما گفته ایم : از آیه ی خمس استفاده می شود :

در آیه ۴۱ سوره انفال می فرماید:” واعلموا اَنّما غنمتم من شئ فاَنَّ لله خمسه و للرسول و لذی القربی و الیتمی و المساکین و ابن السبیل …”

“اَنَّ ” دارد نه ” اِنّ ” که اشاره به این است که از اول مِلک خدا بوده ،این خمس !همچنان در مِلک خدا می ماند ، یعنی مردمی که کسب وکار می کنند،  همه ی مردم ، از اولی که کسب و کار شروع می شود  ، که کسب و کار ” نخستین ” همین ” توزیع نخستین ” است، به هر حال هر کسب و کاری ریشه اش بهره برداری از طبیعت است و از منابع طبیعی است ، همه ی کسب و کارها به آنجا می رسد ، به بهره برداری از منابع طبیعی ، از خاک و آب و معدن وچوب و هر چیزی ، به آنجا می رسد.

از آنجا که این مِلک خداست ، اول خدا مقرر می فرماید که هر کسی ، هر کاری می کند فقط چهار پنجم کار خود را مالک می شود . یعنی از این ثروت من ، از آنچه در اختیار من است ، فقط چهار پنجم اجازه می دهم مالک شود . از اول یک پنجم داخل مِلک کسی نمی رود ! لذا در روایتی داریم : ( معروف به روایت حضرمی  ، مالک حضرمی می گوید)این خمس که به ما می  دهند،  در حقیقت آن چهار پنجم را ما داریم به آنها می دهیم ، نه اینکه آنها خمس مالشان  را می دهند ! اصلا مال ، مالِ خداست . خدا اجازه می دهد که از این تلاشی که می کنید ، چهار پنجم مال خودتان باشد. یک پنجم را خدا برای خودش نگه میدارد.

این مالکیت خداست. خدا که مالک است ، اجازه می دهد مردم نتیجه ی تلاشی که می کنند، چهار پنجم آنچه را در تلاش اقتصادی به دست می آورند ، مال خودشان باشد و یک پنجم از اول در مِلک آنها وارد نخواهد شد!

لذا باید به امام داده شود ، منّتی سر امام ندارند.، که ما خمس مان را به شما پی دهیم! مال شما نبوده است! که شما می دهید . به خلاف زکات ، زیرا در آیه ۱۰۳ سوره توبه می فرماید:” خُذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها و صلّ علیهم …” می گوید ” خُذ من اموالهم صدقه” یعنی بعد از اینکه خدا اجازه داد افراد مالک بشوند همان چهار پنجم که مِلکشان می شود ، دیگر مال خودشان می شود ، خدا اجازه ی تملّک به آنها می دهد،  وقتی این ، مال شما شد ، خداوند می فرماید زکاتش را بدهید. این زکات از مال خودشان است، از مالی که خدای متعال به آنها اجازه تملُّک داده است.

در خمس نفرمود : : خذ من اموالهم خمس” بلکه فرمود :” …فاَنّ لله خمسه ” از اول خمس اش مال خدا بوده است.که بعد یک نکته عجیبی است در این آیه ی خمس که می فرماید:” ذالک لمن کان یومن بالله و رسوله ” چه تعبیری که معلوم می شود اعتقاد به خمس مخصوص مومنین است.

خمس

در ادامه آیه ۴۱ سوره انفال می فرماید:” … و ما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان…” پس بنا بر این اصل اول ، مالکیت اصلی از آن ِ خداست ، اما این مالکیت اصلی خدا ، بعد خدا اجازه می دهد به افراد که بروید مالک شوید ، که بگوییم: از کجا و به چه طریقی مردم مالک شوند؟ وقتی مردم رفتند و مالک شدند ، مالکیت مشروع ، با اذن خدا مالک شوند!

مالکیت مردم مالکیت خدا را نفی نمی کند ، یعنی در عین اینکه مردم ماک اند ، خدا هم مالک است ، اما دو نوع مالکیت می شود ، بر سرِ یک مملوک جمع شود؟ سرِ یک مال؟دو مالکیت مطلق !!! نه مالکیت محدود ؟ گاهی دو نفر بر سر یک مال شریک می شوند ، ملکیت محدود است یا مالکیت منقوص است. ولی یک موقع دو نفر مالک می خواهند بشوند ، ولی مالکیت مطلق و تمام ، این نمی شود. کجا نمی شود ؟ وقتی دو مالکیت ” عرضی ” باشد. یعنی در عرض هم بخواهند مالک بشوند. هم من بخواهم مالک کل باشم هم زید بخواهد . هر دو با یک مالکیت مطلق نسبت به یک مالی ، مالک شویم . اما اگر مالکیت ” طولی ” بود یعنی من مالک می شوم ، خدایی وجود دارد که هم مالک من است ، هم مالک آن چیزی است که من مالک آن هستم. مالکیت ” طولی” این است.در دورانی که برده داری بوده ، بردگان وقتی کار می کردند ، مالکیت آنها “طولی” بوده ، یعنی برده وقتی کاری انجام می داده ، در عین اینکه کاری انجام می داده ، مال خودش می شد ، ولی چون خودش تحت مالکیت اربابش بوده ، لذا هم برده و هم نتیجه کارش از آن صاحب برده بوده است!  به این می گوییم ، مالکیت ” طولی ” مردم نسبت به خدای متعال،  مالکیت “طولی ” است یعنی در طول خدا مالک اند، نه در ” عرض ” خدا . وتین بحث مهم و بنیادین است.  از بحث های ذهنی و تجریدی نیست.

بر این پایه است که بعد اگر کسی به شئون  مالکیت عمل نکرد ، اینجا دولت اسلامی می تواند آن را از او پس بگیرد .این دیگر ظلم نیست . ظلم آن کسی است که از اختیارات مالکیت خودش سوء استفاده می کند ، آن مجاز نبوده ! همینطور ، هر کاری که می خواهد در مال خودش انجام دهد.  لذا ببینید اصلا مفهوم مالکیت،  در اقتصاد اسلامی متفاوت است ، با مفهوم مالکیت و سرمایه داری در جوامع دیگر.

این مالکیت یک مالکیت “طولی” است ! یک مالکیت در طول مالکیت خداست.  اول خدا مالک است،  بعد به من اجازه داده است که در یک محدوده ای مالک باشم ، با یک شرایط و با یک قوانینی ، بعد هم خودش می گوید به این قوانین،  اگر عمل نکنی و به این اصول پای بند نباشید ، من می توانم مال خودم را پس بگیرم. وقتی ما می گوییم: مالکیت خدا  ، یعنی مالکیت رسول ، یعنی مالکیت امام یعنی مالکیت دولت یعنی مالکیت فرمانروا ! اینجا وقتی می گوییم مالکیت خدا ، خدای یهودی ها و مسیحی ها را مطرح می کنند ، که مالک خداست ، نه ،یعنی خدایی که فرمانروا است.

خدا در مقام فرمانروایی اش مالک است. مالک همه ی ثروت های جهان است.  آن فرد می آید خدمت امام صادق علیه السلام ظاهرا ( ابا سیّار مسمح ابن کُروین ) که می گوید : من مدتی در بحرین کار می کردم و پول زیادی به دست آورده ام ، می خواهم خمس اش را به شما بدهم . خمس را خدمت حضرت می آورد ! حضرت می فرمایند: ابا سیار ! تو خیال کردی فقط خمس ، مال ماست ؟ ” الارض کلّها لنا ” ما مالک همه ی زمین هستیم ! تو خیال نکن ، منتی بر ما گذاشته ای که خمس مان را داده ایم . این اصل اول در جهان بینی اقتصادی،  این اصل ، اصل بنیادین است. همه ی مردم باید با یک چنین نگاهی به مال ، وارد کار اقتصادی بشوند! که مال ، مال خداست . به من اجازه داده است که بروم تصرف کنم ، در محدوده ی خاص ، در یک چارچوب ! اگر از این چارچوب فراتر بروم ، صاحب مال ، حق دارد ، مالش را پس بگیرد! این یک نگاه اصلی است،  جهان بینی اقتصادی،  اصل اولش این است.

۱-۲- ایمان به آخرت

ایمان به آخرت

اصل دوم : ایمان به آخرت( اصل اول برخاسته از ایمان به خداست) این هم اصل مهمی است ، ما که به آخرت معتقدیم،  خدای متعال بر اساس ایمان به آخرت ! مفهوم دیگری را از تجارت ، داد و ستد معرفی می کند ؟ یعنی شما که به آخرت مومن آید و حیات دنیا را ، این چند ساله زندگی را دنیا نمی دانید ، محدوده ی زندگی شما ، محدوده ی حیات شما ، این چارچوب دنیایی نیست ، بعد خداوند می فرماید : بیایید با هم معامله ای کنید !

 من شما را به یک داد و ستد دیگری دعوت می کنم ، در سوره صف آیه ۱۰ می فرماید:

” یا ایها الذین آمنوا هل ادلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم ” این تجارت ! نفست را برای خدا می آوری . جهاد با مال ، جهاد با نفس می کنید ، خدا در برابرش چه چیزی به تو می دهد ؟ در ادامه آیات بعدی در آیه ۱۲ سوره صف :” یغفر لکم ذنوبکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار و مساکن طیبه فی جنات عدن ذالک الفوز العظیم”

در آیه ۱۲ سوره صف:” و اخری تحبونها نصر من الله و فتح قریب و بشّر المومنین ”

پیروزی این دنیا هم نصیبتان می شود.

 اگر با این چنین نگاهی وارد این کار شوید، اگر شما با خدا داد و ستد کنید نه تنها در آخرت ، شما جوابِ این خدمتی که می کنید و این تلاشی که می کنید و این جهادی که می کنید،  پاداشش را می گیرید ، حتی در همین دنیا نتیجه آن را می بینید . در آیه ۱۲ سوره صف وعده فرمود.

تجارت پر سودی است ، بیایید برای خدا کار کنید،  مال و نفس تان را در راه خدا به کار بگیرید ، تا خدا هم در آخرت ، آن مُلک اُخروی را نصیب تان کند.آن نعیم بی پایان ،  هم در این عالم شما را پیروز کند !

معلوم می شود اگر ما شکست خوردیم ، هرگاه شکست خوردیم در این عالم،  با خدا ، به این روش داد و ستد نکرده ایم .

اینکه در آیات کریم قرآن خطاب به بنی اسرائیل می فرماید ، چندین بار هم می فرماید ، در آیه۴۰ سوره بقره :” یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم  اوفوا بعهدی اُوفِ بعهدکم و ایّای فارهبون ” به عهد من وفا کنید ، من هم به عهدم وفا می کنم.

در مباحث قبلی گفتیم: پیمان نصرت ، این پیمان با فرمانروایی است. اینکه خدا فرمانرواست،  یعنی با او پیمان داریم ، یکی پیمان اطاعت و یکی پیمان نصرت،  همین پیمان ، پیمان داد و ستد ، پیمان تجاری ، که در سوره ی توبه از آن به بیع تعبیر شده است .

در آیه ۱۱۱ سوره توبه :” إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ ۚ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ ۖ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاهِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ ۚ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ ۚ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ ۚ وَذَٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ”

همانا خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده، آنها در راه خدا جهاد می‌کنند پس (دشمنان دین را) به قتل می‌رسانند و (یا خود) کشته می‌شوند، این وعده قطعی است بر خدا و عهدی است که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده، و از خدا با وفاتر به عهد کیست؟ پس از این معامله‌ای که کردید بسی شاد باشید که این به حقیقت سعادت و فیروزی بزرگ است.

با خدا داد و ستد کردن ، تجارت یک مفهومی است از داد و ستد و تجارت در قرآن . مبنایش چیست؟ ایمان به آخرت!  اینها مسائل عمده است ، عزیزان من ، کسی خیال نکند که ما ذهنی فکر می کنیم ، نخیر ! ذهنی نیست ، این عین،  عینی است . شما یک جامعه ی مومن هستید.

این طور پرورش دهید ، ببینید اقتصاددان چه می شود! همین الان خدای متعال به ما نشان می دهد ، همین حرکت کمک های مومنانه ، چه کسی اینها را انجام می دهد.

همین کسانی که به این حرفها اعتقاد دارند ، چنین کارهایی می کنند. اینها داد و ستد با خدا می کنند !  و می دانید که چقدر همین کمک های مومنانه در آرامش کنونی جامعه ی ما نقش داشته است،  خیلی ، آنهایی که باید بفهمند ، می فهمند . آنهایی که باید بگویند ، خیلی هایشان نمی گویند. آنهایی که رسانه دستشان است ! بروند در دل (اجتماع ) مردم ببینند که این کمک های مومنانه چه نقشی در آرامش اجتماع کنونی داشته است.نمی خواهم وارد این بحث بشویم.

این هم بند دوم از سه بند ، مربوط به جهان بینی اقتصادی،  که این مسئله ی : در سوره بقره آیه ۲۴۵ می فرماید :” من ذاالذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافا کثیره والله یقبض و یبصط و الیه ترجعون ”

در فرهنگ ایرانی قرض حَسَن که در قرآن آمده ، این قرض دادن نیست که در فرهنگ ایرانی ما متداول است.

شاید به یک شکلی ممکن باشد و شاید مصداقی از آن قرض حَسَن باشد ، اما این قرض حسن که در آیات آمده منظور انفاق است ، که به خدا قرض بده ؛ خداوند در عالم آخرت پس می دهد ، آن هم چند برابر ، نه ، فقط در عالم آخرت،  بلکه هم در آخرت چند برابر پس می دهد،  هم در این دنیا چند برابر می دهد. در همین دنیا چند برابر می دهد،. که این را در بند سوم عرض می کنیم.

۱-۳- مفهوم ثروت و سودِ در آمد

مفهوم ثروت و سودِ در آمد

 

بند ۳ از بندهای جهان بینی اقتصادی: ” مفهوم ثروت و سودِ در آمد ” است ، که این باز یک مفهوم خاص در قرآن کریم است.

سود چیست؟ درآمد چیست ؟ مال چیست؟ دارایی چیست ؟ سود کجاست؟ چه مفهومی قرآن کریم از سود نشان میدهد؟

در سوره روم آیه ۳۹ :” و ما اتیتم من ربا لیربوا فی اموال الناس فلا یربوا عندالله و ما اتیتم من زکوه تریدون وجه الله فاولئک هم المضعفون ” در جایی دیگر می فرماید ، در سوره بقره آیه ۲۷۶ :” یمحق الله الربوا و یربی الصدقات و الله لا یحبّ کلّ کفّار اثیم ” خداوند ربا را از بین می برد ، سود ِ ربا سود نیست ، در منطق الهی . سودی وجود دارد که شما پول خرج کن ، خداوند جایگزین می کنند،  اینجا به این مناسبت عرض می کنم!  این مسئله به این تعریف تنها سود نیست، اصلا انفاق کلا ، خیلی چیز عجیبی است . این منطق ، منطقی است که فقط با تفکر الهی می شود ، این منطق را فهمید ، در جایی دیگر می فرماید در سوره سبا آیه ۳۹ :” … و ما انفقتم من شئ فهو یخلفه و هو خیر الرازقین ” شما خرج کن ، البته خرج به جا و درست ! از خرج کردن هراس نداشته باش. خرج کن خدا جایش را می آورد ( جایگزین می کند ) یک مفهوم عجیبی است ، این ! در جای خود خرج کن . یکی از بزرگان زمانی با ما ملاقاتی داشت .

ما در جهان غرب بودیم و آنجا ماه رمضان اطرافمان در مرکز اسلامی مدرسه ی بچه ها بود.

دبیرستان و دانشگاه و …خیلی از آنها بچه مسلمان بودند و ماه رمضان هم بود.ساعت ۳ تا ۳/۵ مدرسه تمام می شد و ساعت ۴ هم اذان مغرب ، ما می گفتیم،  باید افطار بدهیم سر مغرب ،گاهی ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر می ریختند در مرکز اسلامی،  این جان ها افطار می خوردند ! یکی از آقایان ( مرحوم شده اند )  که من به ایشان می گفتم ، من با شما اختلاف دید دارم ! او معتقد بود نباید خرج کرد ، اینها اسراف است ، هر شب ماه رمضان ۱۲۰۰ نفر را شکمشان را پر می کنید! چه فایده ای دارد؟ این خلاف احتیاط است.

گفتیم: فرق من با شما این است که احتیاط را من طور دیگری تفسیر می کنم ، نه آن طوری که شما تفسیر می کنید .

من می گویم : پول خرج نکنیم ، خلاف احتیاط است،  شما می گویید : احتیاط فقط در پول خرج نکردن است؟

اگر شما پول داشته باشی،  امکان داشته باشی ، و بتوانی پول را طوری خرج کنی که ، کمک به دین خدا باشد و نکنی ، این خلاف احتیاط است.

کمک به دین خدا از اوجب واجبات است! نشر دین خدا اوجب واجبات است،  نشر فرهنگ دینی اوجب واجبات است،  مسجد سازی اوجب واجبات است،  کار  فرهنگی اوجب واجبات است!  بگوئید که اگر خرج کنیم این خلاف احتیاط است،  نه خیر ! خرج  نکردن خلاف احتیاط است.

نقل است از شیخ انصاری،  این مرد با تقوی و زاهد . ( اولین کسی که در حوزه ها شهریه را راه انداخت ایشان بود ، قبل از ایشان شهریه دادن رایج نبوده است،طلبه ها در یک عسر و حرجی زندگی می کردند ) فردی خدمت ایشان آمد و گفت : آقا این شهریه را که به طلبه ها می دهید ، خیل از اینها درس نمی خوانند ، همین طوری آمده اند ،یک جایی نانی بهشون  دهند و امرار معاشی! این خلاف احتیاط است . شیخ انصاری گفتند: ما باید این باغچه ای که هست آب بدهیم ، در این قسمت باغچه علف هرز هم هست ، به این علف هرزها باید آب بدهیم تا به آن گیاهان ثمرده هم آب برسد.

این نگاه ، نگاه فقهی حقیقی درست است.

در سوره سبا آیه ۳۹ :” و ما انفقتم من شئ فهو یخلفه و هو خیر الرازقین ” از انفاق کردن هراس نداشته باشید،  چون این پول ، پولِ تو نیست،  دست تو نیست . هر دو آنها مال خداست ، فقط کاری که تو باید بکنی ، این است که درست خرج کنی! در آنجایی که خدا گفته،  خرج کنی ، طبق اصول خرج کنی. خدا جایش را پر می کند .

این یک نکته که خداوند جایش را پر می کند ” ما انفقتم…یخلفه…” . ” یخلفه ” یعنی جایگزین می کند.  نه تنها جایگزین می کند ، بلکه سود هم می دهد ، این یک منطقی است که تو خرج کن و در راه خدا بده ! خدا چند برابر به تو می دهد .

در سوره بقره آیه ۲۶۱ :” مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبّه انبتت سبع سنابل فی کل سنبله مائه حبّه والله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم”  این انفاقی که در راه خدا می کنید مثل دانه ای است که ، این دانه را در زمین کاشته اید ، مثل دانه ی گندم ، از یک دانه ۷ سنبل یا خوشه ی گندم می روید ، که در هر خوشه ی گندم ۱۰۰ دانه ی گندم وجود دارد،  که یک به ۷۰۰ خداوند می دهد ، بعد هم خداوند می فرماید: این حدّ نهایی بخشش خدا نیست ” والله یضاعف لمن یشاء ” که بنده از آیه می فهمم ” یضاعف ” یعنی یضاعف بعد از ۷۰۰ برابر است.

البته بعضی از مفسرین می فرمایند : یضاعف یعنی همان ۷۰۰ برابر!  نه ! این را که خدا فرمود ، ۷۰۰ تا می کنیم ، این ” والله یضاعف لمن یشاء ” یعنی باز هم خداوند متعال از این هم بیشتر می دهد. این منطق الهی است.  این تفسیر ” سود ” است ، در اقتصاد اسلامی که به این گونه تفسیر می شود. این از جهان بینی اقتصادی،  این از بخش اول بحث ما

۲ –  نظام توزیع نخستین

 نظام توزیع نخستین

توزیع نخستین چرا؟ چون اساسا ابتدای به دست آوردن ثروت ، در جامعه ی بشری از کجا شروع می شود ؟ استعداد و امکانات و آغازش کجاست ؟

آغازش از منابع طبیعی است!  خاک و آب و زمین و معدن و چشمه و پرنده و ماهی ! همه اینها ، دریاست ، نهر است ، کوه است ، همه ی ثروت هایی که در جامعه ی بشری وجود دارد،  آغازش از کجاست؟ از اینجاست.

اولین بحث اقتصادی این است که ، این ثروت های طبیعی چگونه به دست انسان ها می رسد و چگونه انسان ها مالک اینها می شوند ، این چگونگی که انسان ها مالک این ثروت های طبیعی می شوند را می گوییم:

توزیع نخستین: یعنی توزیع آن ثروت اولیه اینجا یک مشکلی اصولا در همه ی مکتب های حقوقی غیر الهی و غیر اسلامی وجود دارد.  این مشکل را خوب دقت کنید ! مشکل این است که آیا این ثروت ها ، این منابع طبیعی! مالک دارد یا ندارد؟

اگر مالک نداشته باشد ! معنی اش این است که ، در همه ی کشورها ، هر کسی مجاز می باشد،  هرکاری بخواهد با  این منابع بکند ، هر جا دلش خواست از معدن بهره برداری کند ، از آب و خاک و غیره . این را هیچیک از نظام های حقوقی دنیا نمی پذیرند . می گویند: باید با اجازه و اذن دوست باشد و باید با قانون دولت بهره برداری کنند.

یعنی دولت ها را مالک می دانند.دولت ها مالک منابع طبیعی می دانند.اگر شما دولت ها را مالک منابع طبیعی ندانید ، اصلا نظام اقتصادی تان اصلا از اول دچار بحران می شود ، دچار مشکل منطقی می شود. دولت باید مالک باشد تا بتواند تنظیم کند، تا بتواند قانونگذاری کند تا بتواند تنظیم کند، تا بتواند قانونگذاری کند تا بتواند کنترل کند تا بتواند هدایت کند . الان پس این مسلّم است که همه ی نظام های حقوقی می گویند: دولت مالک است. حرف این است که دولت برای چه مالک است؟ به چه مناسبت دولت مالک است؟ از کجا ؟ برای چه ؟ بعضی می گویند: چون مردم مالک اند و دولت نماینده ی مردم است،  پس مالک است! خوب ! سوال می شود  که مردم چرا مالک اند ؟ از کجا می گویید مردم؟ به چه دلیل ؟  همان مردمی که در یک منطقه جغرافیایی خودشان هستند! به چه دلیل مردم مالک ثروت های منطقه جغرافیایی خودشان هستند؟  زحمت کشیده اند،  اینها را تولید کرده اند؟ غرق ریخته اند و تلاش کرده اند ؟ کوه ها را اینها آفریده اند ؟ دریاها را اینه آفریده اند؟  چشمه ها را اینها آفریده اند؟  خاک و آب را اینها آفریده اند؟  این ماهی های در را اینها آفریده اند؟  پرندگان آسمان را اینها آفریده اند ؟ به چه حسابی مردم مالک اند ؟ کار به اینجا می کشد ، در نظام های حقوقی غیر الهی که خوب! چون مردم مسلط اند، چون مردم دست دارند ! مردم هر منطقه ای دست گذاشته اند روی آن ثروت های طبیعی،  چون مسلط اند،  در دست گذاشتن مالک اند. 

عجب ، پس به اینجا می رسیم ما که ، بنابراین تسلط ، سلطه یافتن ، دست گذاشتن روی یک مالی منشاء مالکیت می شود،  اگر اینطور باشد ، هر دزدی مالک است. پس هر غاصبی مالک است،  پس هر زورمندی که توانست با زور بیاید ، مال کسی را را بچاپد و بخورد ، مالک است!  مگر می شود !   دست گذاشتن روی یک مالی یا سلطه ی بر یک مالی منشاء مالکیت باشد.

شما اگر این اصل را بپذیرید ، که همه ی ظلم ها و تجاوزها و سرقت ها و قتل ها ، همه ی مال مردم خوری ها ، را توجیه می کنید ! معنی ندارد.  پس در هیچ نظامی،  در نظام های دیگر این مالکیت ثروت های طبیعی مشکلش حل نشده و نمی تواند بشود.

اما در نظام اقتصادی اسلام،  می گوید : مالک اینها خداست ، خوب ! چرا؟ خداوند اینها را آفریده و محصول کار خداست و هر کسی مالک آفریده خودش هست ، مالک دسترنج خودش هست .

این حرف منطقی و عقلی است. عقل این را می پذیرد .

شما خودت چیزی را تولید می کنی ! شاعر یک شعری را تولید می کند ، نویسنده یک کتابی را :  هنرمندی یک قطعه هنری را ! یک کارمندی ، یک صنعتگر و کارگری چیزی را می سازد و تولید می کند ، خوب ! من تولیدش کرده ام !

همه ی عقلا این را قبول دارند و عقل هم این را می پذیرد . هر کسی که چیزی را می آفریند و تولید کننده است،  می شود مالک کار تولیدی خودش . این منطق معقولی است .

لذا خدای متعال مالک ثروت های طبیعی است. خدا یعنی فرمانروا و حاکم که نماینده اش ، رسول و اولی الامر و در زمان غیبت کبری،  فقیه عادل است ! که ولایت امر دست اوست.  این به عنوان نمایندگی از خدا ، این کار را می کند .

پس از آغاز می بینیم ، اقتصاد اسلامی یک سیر منطقی دارد ، از آغاز ثروت های طبیعی از آن خداست و مردم که می خواهند این ثروت های طبیعی را مالک شوند ! چگونه مالک می شوند ؟ کار مولّد! یعنی به همان دلیلی که خدا مالک اینها ست ، خدا به مردم اجازه داده است که ، بروید کار کنید ، در این منابع طبیعی،  منتها کار مولّد کنید ، کار اقتصادی کنید .

کار کنید ، هر کسی که کار اقتصادی کرد ، البته در چارچوب قانون خدا ، کار اقتصادی کرد ، کار اقتصادی مولّد ، مالک می شود!  آب رودخانه را ، دو جور می شود کار کرد :

همه ی اینها در فقه ما آمده است. تفصیل این بحث را در جلد اول فقه نظام اقتصادی ما پیدا کنید ، چون ما اینجا فقط چکیده و فشرده ی مطالب را عرض می کنیم

آب رودخانه ها: ۱. آب طغیان می کند  ، آب وارد زمین من می شود،  سرِ زمین ِ کشاورزی می آید ، این آب را ، کشاورز مالک نخواهد شد ! و این آب اگر به زمین دیگری رفت ، نمی تواند حقّ آب را از او بگیرد و بگوید : آب در زمین من بود ، پولش را بده ! کار تو نیست ، کاری انجام نداده ای ! طغیان آب بود ، آب را سرِ زمین تو آورد و حالا از زمین تو جای دیگر می رود ! حق نداری در اینجا حقّ آب بگیری .

۲. اگر کشاورزی که کنار رودخانه کشاورزی می کند،  آب را با کار خودش ، کشیده بالا و جدول بندی کرده و ابزاری گذاشته ، یا در قدیم با سطل یا هر وسیله ی دیگری آورده و در جدول خودش (کانال) ریخته این مالک آب می شود،  چون با کار اقتصادی،  این آب را قابل بهره برداری کرده است.

ابی که در رودخانه بود و قابل استفاده نبود ، او برداشته ، آب را به وسیله ی لوله داخل جدول گذاشته،  یعنی آب را قابل بهره برداری کرده است،  کار مولّد کرده است .یعنی اینجا یک کار اقتصادی کرده که این کار اقتصادی،  بر آن ثروت چیزی افزوده است !

افزایش چیست ؟ بهره وری کردن و بهره زایی ایجاد کردن است.

افزایش چیست

این پرنده ی هوا !این پرنده آمد در خانه ی ما و کمی پرواز کرد و حتی در اتاقشان و بعد پرید و رفت ! آیا مالک آن هستیم؟ مثلا پرنده به خانه ی همسایه رفت و همسایه او را گرفت ! من حق ندارم به همسایه بگوئیم،  این پرنده در خانه ی من بود ، من مالکم هستم . نه ! مگر اینکه وقتی پرنده آمد ، آن را گرفته و پرش را قیچی کرده باشید و کنترلش کرده اید .یعنی به کنترل شما در آمد ، اینجا اگر این پرنده جای دیگری رفت ، می توانید بگوئید مال من است ! پس بده . من مالک شدم .

در روایت است از حضرت علی علیه السلام ، که فردی آمد خدمت حضرت شکایت کرد ! گفت: آقا پرنده ای آمد و سرِ دیوار خانه ی ما و بعد پرواز کرد ، من دنبالش کردم ، آن آقا رفت و آن را گرفت ، حالا او می گوید مالکش هستم!!! حضرت فرمودند : ” للعین ما رءت و للید ما له ” شما دیدید همان دیدن مال خودت است و آن کسی که در دستش گرفت ، مالکش می شود .

چون دیدن کاری نیست ! کاری نکردی که که ثروتی بشود و چیزی بر آن افزوده شود ، که این ثروت را قابل بهره برداری کند!  این کسی که می گیرد ( البته این را ! آنجا خیلی مفصل توضیح داده ایم ) ثروت ها مختلف اند ، نسبت به کاری که مولّد اقتصادی در آنها صورت می گیرد. کار مولّد اقتصادی تعریف خاصی دارد که در کتاب به تفصیل آورده ایم.

کار مولّد اقتصادی دو خصلت  دارد :

۱. بهره وری افزون از آنچه آن شئ داشته،  قبل از آنکه کاری روی آن انجام بگیرد ، چیزی بر آن بیافزاید ، به آن مال اضافه کند ، این می شود کار اقتصادی مولّد ، یا اصلا چیزی تولید کند ، نبوده ، اصلا ایجادش کند ، مالک آن می شود.

مثل اینکه فردی آمد نیروی برق تولید کرد ، مال اوست ! نبوده ، به وجودش آورده . کسی که کاری انجام می دهد،  که یک بهره ی اقتصادی تولید می کند ، مالک آن چیزی است که تولید کرده ، این مبنای خیلی قشنگی دارد ، در نظام اقتصادی اسلامی به اینجا منتهی می شود که ، ثروت های طبیعی،  مال خدا هستند،  چون خدا آفریننده آنها ست ، بعد به دست مردم می رسد ، به چه شرط ؟

به شرط کار اقتصادی مولّد ! البته این حدودی دارد و خصوصیاتی دارد و شرایطی ، که ما نمی خواهیم وارد جزئیات شویم ، یعنی دولت که می خواهد مجوّز بدهد ، با چه شرایطی باید مجوز بدهد ؟ به چه کسی مجوز بدهد؟  اما وقتی مجوز داد ، آن کسی که رفت کار اقتصادی مولّد روی منابع طبیعی انجام داد ،  مالک آن ثروت تولید شده به وسیله ی خود او خواهد شد. حالا این ثروت تولید شده چیزی نبوده ، بعد آمده ، اصلا ایجادش کرده ، یا نه ! یک ماده ای داشته و رفته روی آن ماده کار کرده و یک افزایشی و افزوده ی بهره ای ، در آن شئ به وجود آورده است.

این می شود نظریه توزیع نخستین ، البته خیلی کوتاه و فشرده . این روح و جان مطلب را به شما عرض کردم !

تفصیلش خیلی مفصل است که به کتاب فقه نظام اقتصادی جلد اول مراجعه بفرمایید.

استدعا دارم دوستانی که در این مباحث  همراه ما هستند ، این مباحث را کمی جدی بگیرند . فرصتی پیش آمده که اینها را مطالعه کنند ، این مطالب ، مطالب اصلی دین ماست ، که ما می گوییم . فقه ما ، فقه زندگی است !فقه حکمرانی و فقه جامعه داری و کشور داری و عدالت محوری و اجرای عدالت الهی در جامعه است .

اگر این فقهی که ما می گوییم در جامعه اجرا شود ، عدالت در جامه اجرا خواهد شد !

کسی نگوید اگر این اجرایی بود ، خودشان اجرا می کردند . ظالم ها نمی گذارند اجرایی کنند . آنهایی هم که ، با ظالم ها همکاری می کنند ، نمی گذارند این عدل اجرا شود !  چرا نمی گذارید ؟ خوب بگذارید ! چرا می گویید : اجرایی نیست ؟ چون ما نمی گذاریم ، اجرایی نیست ! غلط می کنید ! شما نمی گذارید اجرایی شود.

اجرایی است ، وقتی ظالم جلوی آن را بگیرد ، مثل اینکه شما حقّی داشته باشید ، یک ظالمی بیاید روی حق شما و مال شما دست بگذارد . تو آمده ای ظلم کرده ای ! می گوید اگر مال تو بود ، دست تو بود . شما آمده اید ، از من گرفته اید .

ان شاء الله هفته آینده در بحث اصول نظام تولید را مطرح ی کنیم.

                                                                          والسلام

شما می توانید متن جلسه هفتم را بصورت یکجا در فایل pdf زیر دانلود و مطالعه فرمایید.

جلسه هفتم

این مطلب را با آن ها که دوستشان دارید به اشتراک بگذارید:

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.