جلسه چهارم کلیات فقه نظام (آیت الله اراکی)

مسجد آدم پرور است ،عدالت پرور است ،البته انتظار داریم که هر روز بیاید نه اینکه یک روز بیاید سو گوشی آب بدهد و برود نه !!!

این مطلب را با آن ها که دوستشان دارید به اشتراک بگذارید:

بسم الله الرحمن الرحیم

من پیش از اینکه بحثم را شروع بکنم اشاره به مطلبی می کنم که در گفتگو های پیش از این مطرح شد.

پاسخ به یک سوال انتخاباتی

انتخابات

مطلب اول سوالی بود که سوال خوبی هم بود و سوال اساسی است و آن اینکه در این الگویی که ما در نظام جمهوری اسلامی پیاده می کنیم دچار یک آفت بزرگ است و این آفت بزرگ اگر کسی کنترل نداشته باشد در انتخابات معلوم می شود، انتخابات مجلس شورای اسلامی یا ریاست جمهوری و انتخاب هایی از این دست، انتخاب به هر حال برای جلب آرای مردم تبلیغات می خواهد، کار می خواهد.

تبلیغات و تاثیر گذاری روی افکار عمومی، هزینه دارد ،هزینه مالی دارد ،هزینه چند میلیاردی ،با یک میلیارد نمی شود ،این برای ده سال پیش بود.

پس اگر کسی بخواهد نماینده مجلس بشود باید کلی پول داشته باشد، خوب نتیجه اش چه می شود؟ یا خودِ پول دارها می آیند سرِ کار یا کسانی که از سوی آنان حمایت می شوند نماینده آنان هستند بر سرِ کار می آیند یا حداقل کسی سرِ کار می آید که جرات برخورد با آنان را داشته باشد و آدم خنثی نباشد خیلی خیلی سالم باشد به اینجا می رسد.

آدم خنثی که از طرف افراد پولدار و متمکن  جامعه بیاید این یک آفت است قطعا این آفت با روح نظام اسلامی سازگار نیست.

الگوی انتخابات سالم در حکمرانی اسلامی

انتخابات سالم

خوب چه راهکارهایی برای جبران این آفت و رفع آن میتوان پیش بینی کرد؟ راهکار چیست؟ این انتخابات نباشد.امروز یکی از راه های مشارکت جدی مردم همین انتخابات است یعنی اگر ما بخواهیم مشارکت مردم را کنار بگذاریم، نظام ما بیشتر آسیب می بیند ،آسیب پذیری نظام از عدم مشارکت مردم بیش از آسیب پذیری از انتخاب شدن افرادی با حمایت مثلا افراد متمایل به احمدی نژاد است، پس ما نمی توانیم از این شیوه صرفنظر کنیم، بعد در قانون اساسی هم راه دیگری دارد و آن راه این است که ما باید نهادهای سالم و مردمی برای حمایت از این کاندیداهای سالم داشته باشیم و این یکی از وظایف نظام ماست و یکی از وظایف مردم ماست.

یعنی ما باید در نظام جمهوری اسلامی و در جامعه ی اسلامی مان نهادهایی شکل بگیرد، حالا در نظام های غربی ، احزاب هستند ،نمی دانم عرض شود خدمت شما همین مجموعه های خاصی که به تعبیری به اینجا ها رسیدند ما نیاز داریم در جامعه ی اسلامی موسساتی،  نهادهای سالم و مردمی حالا یا احزاب سالم یا مجموعه های مردمی سالم دیگری نه در قالب احزاب مثلا یک موسسه خیریه داریم، موسسه خیریه ای که هدف از آن خدمت به جامعه است، می توان در همین راستا، خیلی از این موسسات خیریه را  بسیج کرد ، هیچ خیری برتر از این خیر نیست که ما آدم خوب سرِ کار بیاوریم.

موسسات خیریه حمایت کنند یا موسساتی نظیر اینها یا موسساتی مخصوص این کار اما توسط عناصر سالم اجتماع ، مساجد می توانند نقش بسیار موثری داشته باشند،. حوزه ها می توانند نقش بسیار موثری داشته باشند، متدینین جامعه ی ما که اینها پایه و مبنای شکل گیری نظام اسلامی اند ،ایها را باید توجیه کرد که شما وظیفه دارید که این کار را بکنید ،شما خون دادید ،شما بهترین فرزندانتان را برای شکل گیان نظام و در راه خدا قربانی کردید ،حالا دوران این است که از آن خون هایی که ریخته شد ،از آن سختی هایی که ایجاد شد الان شما بهره برداری کنید.

راه به ثمر رساندن آن همه زحمت و رنج این است که ما نهادهایی داشته باشیم که این نهادها عمل سی در جامعه انجام دهند یعنی کارشان و ماموریت شان سیاسی محض باشد ،اگر ما بخواهیم نظام سیاسی اسلامی داشته باشیم نمی توانیم بگوئیم حوزه نمی تواند سیاسی باشد !این چه حرف غلطی است؟ ما حوزه را گفتیم نباید سیاسی باشد، امام جمعه هم در سیاست دخالت نکند ، روحانی مسجد هم در سیاست دخالت نکند، سپاه هم در سیاست دخالت نکند،  بسیج هم در سیاست دخالت نکند. خوب پس چه کنیم ؟اینها یک نوع آسیب هایی است که ما باید ببینیم چه بکنیم ؟ما باید نهادهای مردمی داشته باشیم که این نهادهای مردمی شکل بگیرند ،این نهادهای مردمی از همین افراد متدین جامعه باید تشکیل بشود .این یک وظیفه ی جدی و یک وظیفه ی اسلامی است، به همان اندازه که تشکیل حکومت اسلامی واجب شرعی است تشکیل این نهادهای سیاسی برای حمایت از آدم های صالح برای جلوگیری در مراکز حساس مملکت و تصمیم گیری مثل مجلس و ریاست جمهوری تشکیل بشود ،این نهادها بسیار لازم است ،اعلام هم بکنید که ما اصلا هدفمان این است که از کاندیداهای صالح حمایت کنیم ،شکل گیری این نهاد برای حمایت مالی و حمایت تبلیغاتی و حمایت سیاسی و حمایت اجتماعی از کاندیداهای سالم است .کار باید انجام بگیرد.

این نسبت به آن موضوعی که ایشان فرمودند.

بحث اینکه چرا ما کارهایی داریم برای اینکه بتوانیم سازمانهای سالمی داشته باشیم یعنی ساز و کار ایجاد سلامت در سازمان ها و در تشکیلات مدیریتی که ما بحث خواهیم کرد، منتها اشاره می کنم ،چند عامل تضمین وجود دارد که گاهی ما به این عامل تضمین اعتنا نمی کنیم: یک عامل تضمین اساسی این است که هر کسی در حوزه ی دین( بحث شرعی است،  بحث فقهی ،بحث سیاسی که در جامعه غرب مطرح است ،نیست، بحث منافع نیست که این حرفها را می زنیم بر اساس معیار شریعت خودمان است ) که هر کسی اختیار تصمیم گیری در حق مردم در هر رده ای به او داده بشود می خواهد در کار مردم دخالت کند و وارد شود و در اموال تصرف کند ، در انفاس تصرف کند،  در اختیارات اجتماعی تصرف کند، باید عادل  و کارشناس باشد ثانیا باید علم تن کار را هم داشته باشد و به آن کار وارد باشد که او را سرِ آن کار بگذارند.

 کسی که مسئول یک اداره می شود باید بداند چه کار باید بکند ،چه مسئولیتی دارد. یک اداره اقتصادی است یک اداره ی پزشکی

 است ،یک اداره امنیتی است.

مسجد پایگاه عدالت پروری

مسجد

هر اداره و سازمانی ماموریتی دارد ، ماموریتی که به او سپرده اند قطعا باید کارشناسی در رده ی بالا داشته باشد، دو اینکه عادل باشد. زیرا یکی از امتیازات جامعه ی اسلامی مان این است که باید عدالت پرور باشد ، عدالت پروراز کجا می آید؟این را که عرض می کنم از پیش خودم نیست،  از روی ذوق و سلیقه نیست،  از روایاتی است که از ائمه اطهار علیهم السلام صادر شده است . کجا عدالت پروری را ببینیم؟ مساجد ؛ ما این آدم های خوب را از مسجد باید پیدا کنیم.

روایت از ابن ابی یعفور از امام صادق علیه السلام است که :”  لِمَ تُعرَفُ عداله المسلمین؟” از کجا عدالت را در میان مسلمانان بشناسیم؟

علامت آدم عادل این است که حضور در مسجد دارد، به طور منظم و مرتب حضور داشته باشد، خیلی مسئله است که اولا مسجد چه نقشی در تربیت جامعه دارد. یک وقتی به یکی از مسئولین آموزش و پرورش خودمان گفتم که آقاجون آدم های خوب جامعه ی ما کجا پرورش پیدا می کنند؟ آدم های بد همه مدرسه رفته اند الحمدلله هر چه دزد و آدمکش ،هیچکدام مدرسه نرفته نیستند ،خیلی هاشون خیلی هم تحصیل کرده اند ،اما اون مسجدروها چند تا آدم کشتند ،چند تا دولتمرد دارند ؟

مسجد آدم پرور است ،عدالت پرور است ،البته انتظار داریم که هر روز بیاید نه اینکه یک روز بیاید سو گوشی آب بدهد و برود نه !!! و لذا مسئله ی نظام شهری که ما بحثش را کرده ایم و جایگاهی که مسجد در شکل گیری شهر دارد و اینکه هر محله ای باید مسجد مخصوص خودش را داشته باشد، اصلا هر محله ای باید معلوم باشد که افرادمحله مسجدش کجاست؟ آدم های این مسجد  در آن محله باید معلوم باشند،باید به مسجد رفت و آمد داشته باشند، هر آدمی که در آن محله است نه اینکه بالاجبار بلکه باید تشویق کنند ، یک وقتی منزل مان جایی که بود آقای متوسلی خدا رحمتشان کند می گفتند: بعضی از این افراد هم محله ای ما مسجد نمی آیند به ایشان می گوییم چرا نمی آیید می گویند وقتی جوان بودیم نیامدیم حالا که پیر شده ایم خجالت می کشیم بیاییم مسجد، خوب این چه حرفی است؟

منظور این است که نقش مساجد باید دید در همین مطلبی که مطرح شد، مسئله سبک زندگی !نقش مسجد در شکل دهی سبک زندگی و جامعه سازی نقش اول است در نظام اسلامی!!!

آدم ها وقتی که رفتند مسجد البته مسجدی فعالی که دین را به مردم تعلیم  داده باشد هم نظرا و هم عملا آدم که مسجد می رود خوبان می آیند در مسجد همین که چشمش به آنها می افتد به تدریج آدم خوب می شود .دلش می خواهد مثل اینها باشد .

آدم های خوب و صادقی هستند، این عبادت می کند آن قرآن می خواند،آن نماز می خواند ، آن انفاق می کند در راه خدا ، چهار تا کلمه می شنود . مسجد تربیت کننده است.

حالا البته یکی از ابزارهاست، نمی خواهم بگوئیم  تمام کارها همین است.

نقش مسجد و مدرسه در نظام عادل پروری

آموزش و پرورش

آموزش و پرورش باید آدم پرور باشد . ما آموزش تنها و منفکّ از پرورش نداریم ،یعنی” یعلمهم و یزکیهم  ” ما تزکیه را در کنار تعلیم باید داشته باشیم و این نظام آموزش وپرورش ما باید تغییر کند که این نظام آموزش نظام عادل پروری باشد.

یکی از اهداف این نظام عادل پروری باشد، آن وقت معلم غیر عادل نمی تواند برود سرِکلاس این طور نیست.

هر کس بخواهد ثبت نام کند که معلم بشود ،نمی شود این طوری ،معلمی معیار دارد ضابطه دارد ،سبک تحصیلی، اصلا سبک تحصیلی آدم پرور نیست، اینکه ما یک مدرسه درست کنیم که در آن ۴۰۰ نفر دانش آموز باشند ! تربیت فضا و قانون می خواهد ،کلاس های ما باید کلاس های ۱۰ نفری باشد فوقش،با وجود مربیان منضبط و تربیتی بدهیم که از خانه ها ، از مساجد از این همه فضای دینی برای آموزش و پرورش استفاده شود ! چرا استفاده نمی شود.

در هر مسجدی که می شود ما ترتیبی بدهیم که در آموزش و پرورش از مساجد استفاده بشود.فضای آموزشی را گسترش بدهیم .در هر مسجد یک کلاس می توانیم حداقل برگزار کنیم ،می توانیم در هر مسجد کلاس های آموزشی زیادی داشته باشیم مسجد باید محل آموزش هم باشد.

این که ما مساجد را طوری بسازیم که در هر مسجدی،  مدرسه هم بتوانیم جا دهیم ! این عملی است ،یا در هر مسجدی کنار مدرسه راه اندازی کنیم تا بچه مدرسه درسش را می خواند ،نمازش را هم در مسجد می خواند .

در این مسجد هم برایش برنامه های آموزشی دینی و تربیتی و اخلاقی گذاشته می شود و روح یک دانش آموز با تربیت دینی آمیخته می شود، تنها تعلیم نیست.

این بخشی از مطالبی بود که در این رابطه می شود گفت .

در ادامه ی مباحث ، این جلسه آخرین جلسه مباحث فقه نظام سیاسی خواهد بود که از جلسه بعد آن شاءالله وارد بحث نظام اقتصادی خواهم شد.

در هر یک از این نظام ها ۴ جلسه طراحی کرده ایم ،البته در این جلسات ما کلیات مطالب را مطرح می کنیم.

آن جهت گیری های اصلی را مطرح می کنیم، خلاصه ی بعضی از مطالب را مطرح می کنیم و کسی که تفصیل مطالب را بخواهد به کتابهایی که در این عرصه آماده شده مراجعه کنند.

دو پایه نظام سیاسی

ما در جلسات گذشته تا به اینجا رسیدیم که بر اساس نظام سیاسی اسلام ،هر نظام سیاسی،!یعنی این نوع نظام سیاسی اسلامی است، هر نظام سیاسی بدون این دو پایه نمی تواند نظام سیاسی باشد  ۱. مشروعیت  ۲. قدرت

۱- مشروعیت

مشروعیت

نظام سیاسی که می خواهد در باره ی مردم تصمیم بگیرد و به مردم دستور بدهد و فرمان بدهد که بکنید و نکنید ،

مردم را از خیلی کارها باز بدارد ،در اموال عمومی تصرف کند، در زمین ها و دریاها و رودخانهها و کوهها و در زمین ها تصرف بکند ،این نظام سیاسی باید مشروع باشد یعنی به چه حقّی برای من تصمیم می گیری؟ یا برای دیگری؟

بعنوان حاکم ، چه یک نفر باشد این حاکم چه ده نفر باشند چه مجلس باشد ! هر چه باشد مثلا ۳۰۰ نفر ! به چه دلیل

برای مردم تصمیم می گیرید که اینجا این طور باشد و فلان جا این گونه باشد و فلان جا نباید این طور باشد. اینجا باید بجنگید و آنجا نباید بجنگید ،اینجا باید مالیات بگیری یا نگیری !چرا تو برای من تصمیم می گیری؟ یک مطلب بسیار منطقی که در قرآن مطرح است که البته این تز منطقی است که بر علیه منطق انبیاء استفاده می شود : انبیاء همه مدعی فرمانروایی بوده اند، حکمرانیِ خوب در برابر حکمرانی و دعوتی که انبیاء می کردند که می گفتند :” فاتقوا الله و اطیعونِ ” این یعنی من فرمانروا هستم منتها فرمان خدا را برای شما آورده ام از من اطاعت کنید و فرمان من را ببرید ، در مقابل چه می گفتند در آیه ۳۳ سوره مومنون:”….ما هذا الا بشر مثلکم یاکل مما تاکلون منه و یشرب مما تشربون”  یعنی همین حرف را می زدند که تو هم مثل مایی.در مورد حضرت موسی و هارون هم می گفتند ، در سوره مومنون آیه ۲۴:”… ما هذا الا بشر مثلکم یرید ان یتفضّل علیکم ” و یا در سوره یونس آیه ۷۸ :” و تکون لکما الکبریاء فی الارض….” یعنی این حرفها را در برابر انبیاء می زدند ، در برابر طواغیت هم همین را می گفتند.

انبیاء حجت داشتند ،می گفتند ” انّی رسول امین ” من از طرف خدا آمده ام، آن کسی که حق حاکمیت دارد من نیستم آن خداست.او چون حق حاکمیت دارد به من هم برنامه داده و هم اجازه ی حکمرانی داده است.

چرا برنامه داده ؟چون من رسول او هستم ” انّی رسول ” چرا به من اجازه داده که مجری فرامین او باشم؟چون ” امین” هستم.

همین چیزی که امروز ما در فقه سیاسی، به فقیه عادل از آن یاد می کنیم،.

فقیه یعنی رسالت الهی ، فرمان خدا را آشناست،  گنجینه ی فرمان الهی است، امین هم هست یعنی عادل است.

به این دو دلیل می گفتند ما حق داریم به شما دستور بدهیم چون این دستور،  دستور ما نیست، ما نیستیم که حکم می کنیم ،ما هم مثل شما محکومیم .

در بحث نظام سیاسی گفتیم تنها نظام سیاسی که در آن هیچ بشری بعنوان  بشری که فوق قانون باشد وجود ندارد، نظام سیاسی اسلام است که حتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله هم که خلیفه ی بزرگ خدای متعال است و برترین حاکم های روی زمین است به او گفته می شود در سوره زمر آیه ۶۵:” ….لئن اشرکت لیحبطنّ عملک و لتکوننّ من الخاسرین

 یا در آیه ۴۴ تا ۴۶ سوره الحاقه:” و لو تقوّل علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین.  ثمّ لقطعنا منه الوتین

اگر این رسول یک کلمه بر خلاف فر۵ما عمل کند رگ گردن او را می زنیم ،نابودش می کنیم،.

حتی رسول محکوم است ،منتها یک محکومی است که در نتیجه ی پرورش الهی ” ادّبنی ربی فاحسن تقدیری ” 

من را عادل پرورش داده است و علمش را هم به من داده .من این حق را دارم بر شما حکمرانی کنم نه چون خودم هستم، چون فرمان خدا را دارم و چون استعداد اجرای این فرمان به من داده شده،  چون چنین است من حق فرمانروایی دارم.این اساس کار است. مشروعیت باید داشته باشد نظام.

در نظام اسلامی مشروعیت نظام از خدا گرفته می شود.

خدا فرمانروا است به رسول اجازه ی حکمرانی می دهد و بعد معصومی که خلیفه رسول است و در دوران غیبت معصوم، کسی را که فقیه عادل باشد و با شرایط اجازه ی حکمرانی داده است.

چرا اجازه داده؟  چون توانایی اجرای حکم خدا به او داده شده،  دلیلش هم این است نه اینکه از فلان طبقه است .

مثلا حکومت روحانیون، نه !!! حرف غلطی است نه چون روحانی است این حق حاکمیت برای اوست، نه چون لباس خاصی دارد ، حق حاکمیت دارد، این جور نیست، حاکمیت طبقاتی نیست نه ، دلیلش این است که علم به قانون خدا دارد ، عالم و فقیه است و در این علم و اجرای آن امانتدار است ،یعنی بر خلاف آنچه خدا می گوید حکم نمی کند و بر خلاف آنچه خدا می گوید عمل نمی کند. توجیه عقلی دارد. این مشروعیت است .

۲- قدرت

قدرت

رکن دوم حکمرانی گفتیم قدرت است . اگر یک حاکمی خیلی حاکم مشروعی  هم باشد خود جبرئیل هم بیاید بخواهد حکومت کند اگر مردم دور او را نگیرند و بر مبنای عهد و میثاق که در قرآن کریم اشاره کردیم ، رابطه ی مردم با حاکم بر مبنای این دو میثاق شکل می گیرد : ۱.اطاعت ۲.نصرت حمایت نشود عملا نمی تواند فرماروایی کند ! حالا امیر المومنین علی علیه السلام باشد یا امام مجتبی علیه السلام، این از بحث گذشته

طاغوت کیست

طاغوت

 

طاغوت بر این مبنا تفسیر می شود : طاغوت کیست؟ آن کسی که مشروعیت ندارد که حاکم باشد. چرا می گویند طاغوت؟ چون از حق خود تجاوز می کند ،چون خودش را بالاتر از بشر دیگر می داند ،بدون اینکه از سوی خدای متعال چنین اختیاری به او داده شده باشد.طغیان یعنی از حدّ تجاوز کردن این چیزی است که در لفظ طاغوت دلالت دارد ،منتهی طاغوت آن کسی است که خیلی، بالاترین تجاوز در حق دارد چون کسی که بخواهد حاکم شود،

حاکم شدن بدون اذن خدا بالاترین طغیانی است که در جامعه ی بشری قابل تصور است، از این طغیان،  طغیانی بدتر وجود ندارد، چون خود را در جای خدا می نشاند، وقتی خودش را جای خدا بنشاند ،لذا بدترین طغیان میشود.

چون بدترین طغیان است صیغه ی فعلوت که طاغوت از آن است در زبان عرب برای مبالغه است مثل ملکوت ،یعنی مُلک فراوان عظیم و گسترده که بسیار بسیار گستردگی داشته باشد ملکوت گویند .نه منظور عالم فرشتگان و چه ،چه باشد.

فلاسفه این اصطلاحات قرآنی را به آن ور رفته اند و یک معنای دیگری به آن داده اند.

در آیه ۷۵ سوره انعام:” …ملکوت السموات والارض ” یا آیه ۸۸ سوره مومنون:” قل من بیده ملکوت کل شئ.. ” یا در سوره یس آیه ۸۳:” فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیء و الیه ترجعون ”

یعنی خدا مُلک و فرمان هر چیزی به دست اوست. مُلک یعنی فرمان به دست اوست و بدترین فرمان ها که در اجزاء آن شئ و سراسر و شراشر وجود آن شئ را فرمان می دهد فقط خدای متعال است. لذا ملکوت است هر چه هست به دست اوست.

پس هر حاکمی بدون اذن خدا و بدون مشروعیت یافتن از خدای متعال خود را در جای حاکم بنشاند،طاغوت است.

وظائف مردم در ارتباط با طاغوت

سرنگونی طاغوت

وقتی طاغوت شد دو وظیفه نسبت به طاغوت وجود دارد: ۱.کفر به طاغوت و نپذیرفتن حاکمیت او  ۲. خروج بر او

هم نباید بپذیرند و زیر بار آن نروند هم باید سعی کنند قدرت را از او بگیرند و به صاحب اصلی بدهند .

” فمن  یکفر  بالطاغوت و یومن بالله ” همچنین در آیه ۶۰ سوره نساء:” الم تر الی الذین یزعمون انّهم آمنوا بما انزل الیک ”  و در آیه ۶۰ سوره نساء:” یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت و قد امروا ان یکفروا به ..”

نپذیرفتن و بعد هم در آیه کریمه ای می فرماید در آیه ۷۶ سوره نساء:” الذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت فقاتلوا اولیاء الشیطان ”

اولیاء شیطان تقریبا همان طاغوت است .

مردم دو وظیفه دارند نسبت به طاغوت  ۱.وظیفه ی نپذیرفتن حکمرانی او ۲.وظیفه ی خروج بر او و گرفتن قدرتی که غصبی

 است. هر قدرتمندی ،هر حاکمی که بدون اذن خدا بر مسند حاکمیت تکیه بزند غاصب است.

این مفهوم غصب در تفکر شیعی مفهوم بسیار مهمی است . در سایر مذاهب اسلامی چنین تفکری نیست ،این مختص شیعه است.

غصب خیلی مفهوم مهمی است و نکات مهمی در آن نهفته است. خوب این مطلب،  مطلب اولی است که می خواهم عرض کنم .

مطلب دوم : در زمان حضور امام معصوم علیه السلام همه ی اختیارات حاکمیتی از آن اوست.

نمی توان در اختیارات حاکمیتی تقیید و تخصیص و بُرش زد، که این بخش از اختیارات حاکمیتی از آن توست و این بخش از اختیارات حاکمیتی از آن تو نیست. چرا؟

اصلا اختیارات حاکمیتی قابل تبعیض نیست چرا؟چون اگر این بخش از اختیارات حاکمیتی از آن معصوم است آن بخش دیگر مال کیست؟این می شود که دست طاغوت است یعنی هر کسی بیاید و بخشی از اختیارات حاکمیتی را بخواهد به دست بگیرد.

معنی اش این است که ما سه راه نداریم.دو راه است یا پذیرش حکومت کسی که ماذون حکومت از جانب خداست یا رفتن زیر بار طاغوت.

مالک کیست؟ و ملک از آن کیست

اگر کسی که بگوید در زمان غیبت کبری خدا دست از حاکمیت برداشته ، این انکار خداست!!! این انکار مُلک الهی است، این انکار آیات کریمه ای است که می فرماید:

” قل اعوذ برب الناس مَلِک الناس ” این انکار آیه شریفه ای است که در سوره جمعه می خوانیم :

” یسبح لله ما فی السموات وما فی الارض المَلِک القدوس …” یادر کریمه آیه ۲۶ آل عمران:

” قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء”

مُلک از آن خداست، خوب بگوئید اگر در زمان غیبت خدا کسی را برای حاکمیت تعیین نکرده یعنی خدا از مَلِکیّت اش استعفا داده است؟ این انکار خداست. خدایی خدا اصلا به مَلِک بودن اوست.

خدا یعنی ملک و فرمانروا، نه تنها کسی که آفریده بعد بازنشسته شد و رفت و کناری نشست و کاری به کار آفریدگار ندارد.

این نیست، خدایی که ما می فهمیم و از فرهنگ اسلامی واژه ی مَلِک و واژه ی شاه جز برای خدا به کار نمی رود .

مَلِک خدای متعال است، حتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله از خود به مَلِک تعبیر نمی کند.

در حدیث معراج است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله مخاطب خداوند متعال قرار گرفت که :” یا عبدی!ان تکون(تحب)رسول مَلِکا او رسولا عبدا” تو چه را دوست داری ؟می خواهی رسول مَلِک باشی یا رسول عبد باشی؟حضرت در پاسخ عرضه داشت( در بعضی روایات هست که نگاهی به جبرئیل انداخت که جبرئیل گفت :   ” تواضع، تواضع” ) الهی رسولا عبدا.  خداوند به رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند چه این پاسخ را بدهی چه آن را ،مقام تو نزد ما تغییر نخواهد کرد،.

اینجا اشاره به دو حیثیت این مقام شده، مقام بندگی رسول خدا و مقام فرمانروایی جهان رسول خدا.

این دو نسبت دارد : ۱. نسبت به غیرخدا دارد    ۲. نسبت به خدا دارد .

نسبت به غیرخدا ، نسبت مَلِکی است و فرمانروا است و نسبت به خدا نسبت عبدی است .

می خواهند بگویند تو از این دو نسبت،  کدام را بیشتر دوست داری؟ این را دوست داری یا آن را؟

لذا این که می گویند چه این را بپذیری چه آن را فرقی نمیکند و جایگاهت نزد ما تغییر نمی کند، چون هر دو پاسخ مربوط به یک درجه و پایه و جایگاه و مقام است.

خدا از این جایگاه مِلکی نمی تواند استعفا دهد، اصلا مقبول نیست که در زمان غیبت کبری بگوئیم که خدا دیگر فرمانروایی نمی کند و خدا کاری به اجرای فرمان خودش در میان مردم ندارد .

معنی اش این است که خدا گفته باشد اصلا از من در غیبت کبری اطاعت نکنید این است معنی اش،  این چه حرفی ،چه تفکری است که بگویید در غیبت کبری ما حکومت نداریم ، ما سیاست نداریم ، و سیاست از دین جداست !

سیاست یعنی فرمانروایی خدا ،یعنی خدا فرمانش در جامعه اجرا میشود، یعنی خدا پادشاهی خودش را در جامعه داشته باشد.

شما می خواهید در زمان غیبت کبری اصلا هیچ فرمان ندهد و فرمانش جایز نیست!!!لازم نیست، حتی نماز خواندن ما ، به لحاظ اینکه خدا فرمانرواست نماز می خوانیم مگر در فقه تان نمی خوانید باید در نمازتان اصل امتثال امر واجب است، اگر نماز و همه ی عبادات هم همین طور است ،پس یک امری داریم و فرمانروایی و یک فرمانی داریم ، این نماز خواندن ما هم بخشی از اطاعت فرمان خدا است.

این که امام (ره) فرمودند: همه ی اسلام حکومت است حتی نمازش هم حکومت است . ما نمازمان همه ی نماز هایمان سیاسی است ،چون در همه ی نماز ها امتثال امر شرط است، و اگر شما بگوئید در غیبت کبری فرمانروا دیگر فرمانی ندارد، معنی اش این است که از فرمانروا منفکّ شده ایم پس باید در زمان غیبت کبری هم از فرمانروا اطاعت شود.

خوب اینجا روایات ما پاسخ می دهند حتی اگر یک روایت مهم داشتیم کافی بود .چون قرینه ی عقلی کنار آن است، این خودش موجب قطع به صحت مضمون روایت می شود.

از روایت حنظله گرفته باشد یا … گرفته یا آیات کریمه قرآن که مفصلا در فقه نظام سیاسی آورده ایم و مفصل بحث کرده ایم خصوصا روایت معروف توقیع امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف به اسحاق ابن یعقوب :” ..و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانّهم حجتی علیکم و انا حجه الله…” یعنی همان کاری که من می کنم خلیفه ما هم همان کار را می کند.

نوه ای دارم ، عکس مقام معظم رهبری را در تلویزیون نشان می داد ،گفت : این آقای خامنهای وقتی امام زمان نیست این کارهای امام زمان را می کند ؟گفتم این بچه عقلش از این آدمهایی که انکار سیاست می کنند  بیشتر می رسد .این می داند که پس تعطیلی امامت یعنی تعطیلی فرمانروایی خداست !اینجا بحثی که هست این است که غیبت شخص امام است نه غیبت امامت.این قابل غیبت کردن نیست. امامت اصلا غیبت پذیر نیست.

امامت یعنی فرمانروایی خدا، این فرمانروایی تعطیل پذیر نیست، خوب امام زمان بخواهد امامت بکند و الان نیستند ،ما می گوئیم غیبت “زمانی ” یعنی امام زمان در آنجایی که باشد ولی حاضر نباشد، حتی در یک منطقه دور دست چه می کنند ؟نائب و نماینده تعیین می کنند، این غیبت “مکانی” است، در زمان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در همه جا حضور نداشتند و در زمان امیر المومنین علی علیه السلام که همه جا حضور نداشتند و خیلی از جاها غائب بودند ،در مدینه غائب بودند، در بصره غائب بودند چون در کوفه بودند، پس غیبت ” مکانی ” بوده در آنجا چه می کردند؟نماینده تعیین می کردند .

در غیبت زمانی هم همینطور است باید نماینده تعیین کنند و این در روایات هم هست .

برای سیاست،  برای فرمانروایی نماینده تعیین کرده است و این فرمانروایی بحث ماست !

فرمانروایی قابل تبعیض اختیارات نیست چون اگر تبعیض اختیارات شود ( شما می گویید فقیه این اختیارات را دارد و این بخش از اختیارات حاکمیتی را دارد معنی اش این است که شما در بخش دیگر اختیارات حاکمیتی را برایش جایز نمی دانید ،پس چه کسی این اختیارات را دارد ؟ طاغوت؟

“فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله ” داریم.

جایز نیست حکومت طاغوت و جایز نیست به فرمان طاغوت عمل کنیم و ذره ای از اختیارات را به او بدهیم .

یک فرمایشی امام (ره ) دارند( که من معتقدم هنوز ما امام را نشناخته ایم ،نه عامه ی مردم ،نه دانشگاهیان ، نه حوزویان هنوز امام را نشناخته ایم و نظریات  امام درست تفسیر نشده من جمله همین بحث” ولایت فقیه ” است )

که ندیدم موشکافی شده باشد :”  اصلا حاکمیت بسبط است ” تبعیض پذیر نیست امر بسیط است یعنی یک کل مرکب نیست، یک حقیقت واحد بسیطی است که تبعیض پذیر نیست ،اگر ما بر مبنای این مطلب، یک اختیار از اختیارات حاکمیتی به فقیه داده شود در دوران غیبت کبری این کاشف از آن است که همه ی اختیارات حکومتی را فقیه دارد ،چون تفکیک و تبعیض پذیر است. فقیه در دوران غیبت کبری قاضی است که همه قبول دارند . اگر قاضی باشد نمی تواند حاکم نباشد!!!چون معنی اش این است که این اختیار حاکمیتی را به فقیه داده اند پس اختیارات حاکمیتی دیگر از آن کیست؟ دو تا حاکم یکی اش محکوم است. تعدد حاکمیت در یک جامعه تشنج ایجاد می کند ، حالا این عرض بنده را توجه بفرمائید: می خواستم عرض کنم این حرف ما حرف دقیقی است که بخوبی تشریح نشده ،بخوبی تفسیر نشده که حاکمیت که تعبیرش ولایت است ، ولایت امر بسیط است قابل تجزیه نیست که بیاییم اختیارات ولایتی برای فقیه را در این بخش ممجاز و در بخش دیگر بگوییم جزء اختیارات او نیست.هیچ فقیهی در طول تاریخ اسلام در کلیّت اختیارات حاکمیتی برای فقیه تشکیک نکرده اند یعنی ما فقیهی نداریم که بگوید: فقیه بعضی از اختیارات حاکمیتی را دارد و بعضی دیگر را ندارد .البته در دایره اختیارات فقیه و صلاحیت های او اختلاف نظر هست .

این حرف غلط است ،اصلا در بین فقهاء ای چنین مطلبی وجود ندارد اختلافی اگر باشد ، در دلیل اثبات این اختیارات است نه در خود اختیارات، یک اختلافی هست . امام (ره) دلیل لفظی را می فرمایند که برای اثبات ولایت فقیه نمی توان آورد ولی دلیل عقلی داریم که ولی فقیه باید حاکمیت داشته باشد یعنی اختیارات همه ی را داشته باشد چون عرض کردم وقتی که قبول دارید فقیه اختیارات حاکمیتی دارد پس این اختیارات حاکمیتی تبعیض پذیر نیستند. آیه الله خویی (ره) خودشان در جریان انتفاضه عراق وارد عرصه ی سیاست شدند و همه ی اختیاراتش را اِعمال کرد . کمیته ای تعیین کردند برای تصرف در امور و اموال و اَنفس، تصرف در همه ی کارها ، حاکم تعیین کرد ،کمیته ای که صدام همه ی  اعضای آن را گرفت و اعدام کرد.

خلاصه اینکه ما فقیهی که قائل به تبعیض اختیارات ولایتی فقیه  باشد نداریم .

آنچه هست اختلافی که بین فقهاء و بعضی دیگر،  اختلاف در دلیل است .

نصّ لفظی داریم یا نداریم ؟ چون آیه الله خویی می فرمایند ادله ی لفظیه کفایت نمی کند .شیخ انصاری، اول عقیده اش این بود بعد، از این عقیده اش برگشت ،در کتاب ” القضاء  و الشهادات ” می فرماید: نخیر کاملا دلیل لفظی کاملی است برای همه ی اختیارات حاکمیتی فقیه. ” انّی قد جعلتُ علیکم حاکما ”

من اینجا ده بند آماده کرده بودم منتها می بینم وقت گذشته، بقیه را هفته آینده آن شاءالله د فقه نظام سیاسی تمام می کنیم و فقه اقتصادی را آغاز می کنیم.

اینها مباحث مهمی است که خدمتتان عرض می کنم و علت اینکه تفصیل می دهم ،چون در بعضی مباحث احتیاج به تفصیل هست.چون بعضی از این مباحث دارای اشکال بوده و توضیح داده نشده پس نیاز هست تفصیل داده شود.

                                                                                               والسلام

شما می توانید متن جلسه چهارم را بصورت یکجا در فایل pdf زیر دانلود و مطالعه فرمایید.

جلسه چهارم

این مطلب را با آن ها که دوستشان دارید به اشتراک بگذارید:

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.